محمد بن حسين رازي

54

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

و اللّه لا يحمد شيئى حمده * اذ كان مولاى و كنت عبده . يعنى هيچ چيز حمد خداى تعالى نتواند كرد چنان كه سزاى وى باشد ، اما من نذرى از بهر رضاى وى كرده‌ام بجاى خواهم آورد ، زيرا كه او مولاى من است و من بندهء او . اگر نه مؤمن بودى نگفتى كه خداى مولاى من است كه خداى تعالى مىفرمايد : « و ان الكافرين لا مولا لهم » و همچنين جملهء ابيات تا آخر هيچ قطعه نيست كه در آن دليلى نيست بر ايمان عبد المطلب . و رسول صلى اللّه عليه و آله فخر مىآورد بدين نذر عبد المطلب ، مىگويد : « انا ابن الذبيحين كه من پسر دو ذبيحم . يعنى اسماعيل عليه السلام و عبد اللّه . اگر نذر نه در طاعت خداى بودى رسول بدان فخر نياوردى زيرا كه معصيت بودى و روا نباشد كه سيد المرسلين [ 580 ر ] فخر آورد به فعل كافرى كه آن معصيت باشد . اگر گويند كه روايت كرده‌اند كه يعقوب عليه السلام نامه نوشت بكنعان ، بر « عنوان » آن نوشت از يعقوب اسرائيل اللّه بن اسحاق ، ذبيح اللّه بن ابراهيم خليل اللّه ، پس ذبيح اسحاق باشد نه اسماعيل عليهم السلام ، و قومى بر آن‌اند كه ذبيح اسحاق بود ، پس حديث نه درست باشد . گوييم باطل است اين از بهر آنكه حكايت اسحاق ذبيح اللّه نقل از يهود است از تورات ، و آن درست نيست از دو وجه : يكى آنكه خداى تعالى خبر داد كه تورات تغيير كردند ، پس روا باشد كه در تورات اسماعيل بود ، ايشان به اسحاق كردند . دوم آنكه نسل « 1 » يهود منقطع شد در زمان بخت النصر كه بنى اسرائيل را بكشت ، و آنچه بازماندند اندك بودند ، نقل ايشان حجت نباشد . و حديث رسول صلى اللّه عليه و آله ( جمله ) امت قبول كرده‌اند ، و هيچ كس انكار آن نكرده است ، پس قبول اين اولىتر از قول يهود . و دليل بر آنكه ذبيح اسماعيل بود نه اسحاق ، قول خداى تعالى از قول

--> ( 1 ) - اصل : بفعل