لسان الملك سپهر

1772

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

موضع كلماتى چند يافت كه محتوى بر نعت رسول خداى بود ، آن آيات را از اوراق تورية برآورد و به آتش انداخت . شنبه ديگر در هشت ( 8 ) موضع اين گونه نعت بديد هم برآورد و بسوخت . شنبه سيم در دوازده ( 12 ) جاى بديد ، در حيرت شد و با خود انديشيد كه من هر چه افزون قطع آيات كنم كرّت ديگر افزون خواهم يافت ، روزگارى برنيامد كه تمام تورية را بايدم سوخت . پس از قبيله خود پرسش حال پيغمبر كرد گفتند : اين محمّد كه امروز در ارض تهامه دعوى پيغمبرى دارد سخن به دروغ كند ديدار او روا نباشد . گفت : شما را با تورية سوگند مىدهم كه مرا بگذاريد تا به ملاقات او بشتابم . و از شام راه برگرفته به مدينه آمد و نخستين با سلمان بازخورد و گمان كرد و رسول خداست گفت : انت محمّد ؟ سلمان گفت : من غلام محمّدم . گفت : مرا به محمد دلالت كن . سلمان با خود انديشيد كه اگر گويم محمّد زنده است سخن به كذب كرده‌ام و اگر گويم از جهان برفت نوميد بازشود ؛ و در كفر بپايد ، پس سلمان او را به مسجد آورد و جهود بانگ درداد كه السّلام عليك يا ابا القاسم يا محمّد ، مردم چون نام پيغمبر را اصغا نمودند به يك بار غوغا برخاست . على فرمود : كيستى كه مصيبت ما را تازه كردى ؟ اينك سه روز است كه رسول خداى وداع جهان گفته . جهود بانگ برآورد كه وا حسرتاه . ضاع سفرى يا ليتنى لم تلدنى أمّى . آيا كسى باشد كه صفت خلق و خلق او را با من بگويد . امير المؤمنين فرمود : من توانم گفت . عرض كرد نام تو چيست ؟ فرمود : على . عرض كرد : نام تو را در تورية ديده‌ام اكنون صفت پيغمبر بگوى . على لختى از صفات رسول خداى و نقش خاتم نبوّت و ديگر چيزها بگفت . جهود عرض كرد : صدقت يا على من نيز چنين خوانده‌ام . اكنون جامه آن حضرت را همىخواهم تا استشمام رايحهء او كنم . على ، سلمان را فرمود كه : به نزديك فاطمه رو و رداى آن حضرت را گرفته حاضر كن . سلمان به در خانهء فاطمه آمد و بانگ گريه او را بشنيد و افغان حسنين را اصغا فرمود و در بكوفت فاطمه فرمود : كيست كه در خانهء يتيمان كوبد ؟ سلمان گفت : خادم آستانه سلمان است و حكم على را برسانيد ، و قصهء جهود را بگفت . فاطمه آن رداى مرقع كه به هفت جاى با ليف خرما پيوند و در پى داشت به دست سلمان ارسال مسجد نمود .