لسان الملك سپهر

1762

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

على عليه السّلام بانگ بر او زد و فرمود : ارجع يا أبا سفيان فو اللّه ما تريد اللّه بما تقول و ما زلت تكيد الاسلام و أهله و نحن مشاغيل برسول اللّه و على كلّ امرئ ما اكتسب و هو ولىّ ما احتقب . گفت : اى ابو سفيان بازشو ، سوگند با خداى كه از اين سخنان رضاى الهى نمىخواهى و طريق حق نمىجوئى ؛ بلكه چندان‌كه زنده مانى و توانى در كيد اسلام و كين مسلمين جنبش كنى ، همانا ما مشغول كفن و دفن رسول خدائيم و مردمان گرفتار كردار خويشند و هر كس بدانچه كار كند كيفر برد . چون ابو سفيان دانست كه على عليه السّلام را به سخنان فتنه‌انگيز مغرور نساخت مراجعت كرده به مسجد رسول خداى درآمد و در آنجا گروهى از بنى اميّه را انجمن يافت ايشان را نيز در انديشهء فتنه چندان‌كه توانست تحريض داد و كس گفتار او را وقعى ننهاد . و كانت فتنة عمّت و بليّة شملت و أسباب سوء اتّفقت تمكّن بها الشّيطان و تعاون فيها أهل الافك و العدوان فتخاذل فى انكارها أهل الايمان و كان ذلك تأويل قول اللّه عزّ و جلّ و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة . علماى اماميه از ابى عبد اللّه عليه السّلام حديث كرده‌اند : كه چون ابو بكر بر آرزوى خود دست يافت و امر خلافت را خاص خويش شمرد ، امير المؤمنين على عليه السّلام او را ديدار كرد و فرمود : يا بن ابى قحافه ، آيا رسول خدا اطاعت مرا بر تو واجب نداشت ؟ و امتثال امر مرا بر تو نگماشت ؟ گفت : هرگز پيغمبر اطاعت تو را بر من حتم نفرمود . على گفت : اينك رسول خداى در مسجد قبا به نماز ايستاده بيا تا به حضرت وى شويم و پرسش كنيم به هر چه فرمان كند پذيرفتار آئيم . ابو بكر را اگر چه شگفت آمد ليكن اين سخن را بپذيرفت و به اتّفاق على عليه السّلام تا به مسجد قبا آمده ، و پيغمبر را در آنجا ديدار كرد : فقال : علىّ يا رسول اللّه انّى قلت لأبي بكر أمرك اللّه و رسوله أن تطيعنى فقال لا فقال رسول اللّه قد أمرتك فأطعه . على عرض كرد : يا رسول اللّه ابو بكر را گفتم كه خدا و رسول تو را به اطاعت من مأمور داشته اين سخن را استوار نمىدارد . رسول خدا ، ابو بكر را فرمود : همانا من تو را به فرمانبردارى على مأمور داشتم لاجرم بىفرمانى مكن . ابو بكر چون اين شگفتى بديد در عجب شد و او را هول و هرب بگرفت و طريق مراجعت سپرد ، و در عرض راه عمر را ديدار كرد و آثار دهشت و وحشت از ناصيهء