لسان الملك سپهر
1755
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كن . چون ابو عبيده حاضر سقيفه بود و نتوانست حاضر شد ، ابو طلحه برسيد و حفر قبر كرد ، و لحد بپرداخت . نيمشب چهار شنبه پيغمبر را در كنار قبر نهادند و از طرف پاى قبر درآوردند . به روايتى چون على عليه السّلام جسد مطهّر را در لحد جاى داد گفت : اللّهمّ هذا أوّل العدد ، و صاحب الأبد ، نورك الّذى قهرت به غواسق الظّلم ، و بواسق العدم ، و جعلته بك و منك و اليك و عليك دالّا دليلا روحه نسخة الاحديّة فى اللّاهوت ، و جسده صورة معانى الملك و الملكوت ، و قلبه خزانة الحىّ الّذى لا يموت ، طاوس الكبرياء و حمام الجبروت . حديث كردهاند كه على و عباس و عقيل و اسامه و فضل و قثم و شقران و اوس و به روايتى عبد الرّحمن بن عوف در قبر درآمدند قطيفهء حمراء كه در فتح مكّه مأخوذ پيغمبر گشت و آن را گاه فراش مىفرمود و گاه زيرپوش مىساخت و وقتى بر دوش مىكشيد به دست شقران فراش سعه قبر گشت . چه به روايتى وصيّت پيغمبر بود كه فرمود آن قطيفه را فراش قبر كنند ؛ زيرا كه خداوند زمين را بر جسد انبياء مسلط نكند . بعضى از علما گويند : اين صفت خاص پيغمبر بود . بالجمله لحد را با نه ( 9 ) خشت بپوشانيدند و در خشت آخر قطيفه را برآوردند و آخر كس على عليه السّلام بود كه از قبر برآمد اگر چه استوار ندارم ، به روايتى قثم بن عباس آخر كس بود و از او حديث كنند كه ديدم پيغمبر لبهاى مبارك را جنبش مىداد گوش فراداشتم مىفرمود : ربّ امّتى ربّ امّتى ؛ و جماعتى نيز ناسنجيده گويند مغيرة بن شعبه انگشترى خويش عمدا در قبر انداخت و به اين دست آويز به قبر دررفت و قدم آن حضرت را مس نمود و بيرون شد و گفت : عهد من با رسول خداى از همه نزديكتر است . و اين حديث را محققان استوار ندارند و گويند : على را از درآمدن به قبر دفع داد و خود انگشترى او را برآورد . و هم گفتهاند : چون اين قصه را از مغيره به على آوردند فرمود : او را مانند اين امر قدرت نبود . بالجمله مدينه را ظلمت فروداشت تا آنگاه كه از كار دفن بپرداختند از پس آن بر فراز خشتها خاك بريختند و قبر را مسطح يا مربع و به روايتى مسنّم برآوردند و به اندازهء شبرى ارتفاع دادند و آب بر فراز بپاشيدند و اين هنگام على روى به جانب قبر فرا داشت و فرمود : انّ الصّبر لجميل الّا عنك ، و انّ الجزع لقبيح الّا عليك ، و انّ