لسان الملك سپهر
2227
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
دع ما يريبك الى ما لا يريبك : فروگذار آنچه تو را در دين به شك و ريب اندازد ، و مأخوذ دار آنچه بر يقين بيفزايد . أطلبوا الفضل عند الرّحماء من أمّتي ، تعيشوا في أكنافهم : طلب كنيد فضل و رحمت از مردم كريم و رحيم امّت من ، و در پناه ايشان زندگانى كنيد . اتّقوا دعوة المظلوم ، فإنّها تحمل على الغمام . يقول اللّه تعالى : و عزّتي و جلالي لانصرنّك و لو بعد حين : بپرهيزيد از دعاى مظلوم كه برابر سوار است ، زودا كه رفعت پذيرد و به اجابت مقرون گردد و در پاسخ او خداوند به عزّت و جلال خود سوگند ياد مىفرمايد كه : هرآينه نصرت تو خواهم كرد ، اگر چه پس ازين روزگار باشد . لا يفلح قوم تملكهم امرأة : رستگار نشوند جماعتى كه زنى سلطنت ايشان كند . لا يبلغ العبد حقيقة الإيمان ، حتّى يعلم أنّ ما أصابه لم يكن ليخطئه ، و ما أخطأه لم يكن ليصيبه : هيچ عبدى ادراك حقيقت ايمان نكند ، چندانكه بداند آنچه از پرده تقدير رسيد او را ممكن نبود كه خطا كند ، و چيزى آن را دفع دهد ، و آنچه خطا كرد او را و از او درگذشت ممكن نبود كه دريابد او را . لا يشبع عالم من علم حتّى يكون منتهاه الجنّة : سير نمىشود هيچ عالمى از علم چندانكه علم او منتهى شود به ادراك بهشت . يعنى تحصيل علم سبب دخول بهشت گردد . لا يعجبنّكم اسلام رجل حتّى تعلموا كنه عقله : اسلام مردى را استوار مداريد ، چندان كه عيار عقل او را بازدانيد ، چه آن را كه عقل نيست در هيچ كار مكانت نيست . انّ اللّه يحبّ الرّفق فى الامر كلّه : خداوند دوست مىدارد مداراى با خلق را در تمام امور . إنّ هذه القلوب تصدء كما يصدأ الحديد . قيل : فما جلاءها ؟ قال ذكر الموت و تلاوة القرآن : فرمود : اين دلها را زنگ مىگيرد چنان كه آهن را گيرد . عرض كردند : با چه جلا توان داد ؟ فرمود : به ذكر مرگ و قرائت قرآن . ليس منّا من وسّع اللّه عليه ، ثمّ قتّر على عياله : از ما نيست كسى كه خداوندش وسعت داده و او بر عيال خويش تنگ گرفته .