لسان الملك سپهر

2204

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بيرون ذكر خداوند بانگها بلند شود ، و مرد از بيم گزندش ارجمند گردد ، و ناكس‌ترين قوم سيّد قوم آيد ، و جامه حرير بپوشند و شراب خمر بنوشند و كنيزكان مغنيه و دفوف « 1 » حاضر مجلس سازند ، و به لعن پيشينيان امت پردازند ، اين هنگام بايد منتظر سه گونه بلا باشند : عرضه دمار « 2 » باد احمر « 3 » آيند ، و از صورتى به صورتى مسخ « 4 » شوند ، و دست خوش فسخ « 5 » آيند . و قال : الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر . [ فرمود ] : دنيا زندان مؤمن است و بهشت كافر ، چه مؤمن را اگر تمامت دنيا به دست شود نسبت به آن جهانش بضاعتى مزجاة است « 6 » ، و كافر اگر چه به كمال سختى و محنت زيست كند چون با عذاب آن جهانش بر سنجى ، دنيا بهشت اوست . و قال : يأتى على النّاس زمان يكون النّاس فيه ذئابا فمن لم يكن ذئبا اكلته الذّئاب . [ فرمود ] : زمانى درمىرسد كه مردمان مانند گرگان باشند ، و هر كه خوى گرگان ندارد طعمه گرگان گردد . و قال : اقلّ ما يكون فى آخر الزّمان اخ يوثق به و درهم من حلال : كمتر چيزى كه در آخر الزّمان به دست شود برادرى است كه امين باشد يا مالى كه حلال باشد . و قال : احترسوا من النّاس بسوء الظّنّ و قال انّما يدرك الخير كلّه بالعقل ، و لا دين لمن لا عقل له . مىفرمايد : حفظ كنيد خود را از مردم به دورانديشى ، و نگران خويش باشيد و نيز فرمود : تمامت خير به پايمردى عقل به دست شود ، و آن را كه عقل نيست دين نباشد . وقتى جماعتى در حضرت رسول مردى را به تمامت خصال خير بستودند ، فرمود عقل او چگونه است ؟ عرض كردند : يا رسول اللّه ما او را به تمامت صفات پسنده و اجتهاد در عبادت ستايش كرديم ، اينك از عقل او بازپرس فرمائيد .

--> ( 1 ) . دفوف : كسى كه كارش دف زدن باشد . ( 2 ) . دمار : هلاك . ( 3 ) . باد احمر : باد سرخ يعنى بادى كه گرد و غبار سرخ به همراه آورد . ( 4 ) . مسخ : در لغت به معنى ديگر گونه شدن صورت انسانى است به صورتى قبيح‌تر مثل مسخ انسان به صورت ميمون . ( 5 ) . فسخ : در لغت به معنى سست گرديدن ، كهنه شدن و بىخرد شدن ، تباه گرديدن و جدا جدا شدن را گويند . و محتمل است كه مقصود از فسخ در اين حديث همان نادانستن و بىخرد شدن باشد . ( 6 ) . مزجاة : ناچيز ، كم .