لسان الملك سپهر

2200

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

فرمود : چگونه بود حال شما ؟ وقتى كه زنان شما فاسد گردند ، و جوانان شما فاسق شوند ، و شما امر به معروف و نهى از منكر نكنيد . عرض كردند : اين تواند بود ؟ فرمود : بدتر از اين آن است كه امر به منكر خواهيد كرد و نهى از معروف خواهيد نمود . گفتند : يا رسول اللّه چنين وقت مىآيد ؟ فرمود : بدتر از اين آن است كه معروف را منكر خواهيد دانست ، و منكر را معروف . و قال : رفع عن أمّتي الخطاء و النّسيان و ما أكرهوا عليه ، و ما لا يعلمون ، و ما لا يطيقون و ما اضطرّوا إليه ، و الحسد و الطّيرة و التّفكّر في الوسوسة في الخلق ، ما لم ينطق بشفة و لا لسان : [ مىفرمايد ] : ارتكاب نه ( 9 ) چيز را كه روا نيست خداوند از امّت من معفو داشته : آنچه بيرون عمد به خطا از ايشان صادر شود ، آنچه از در فراموشى كنند ، و آنچه ايشان را بدان مجبور دارند ، و آنچه ندانند حل و حرمت آن را و معمول دارند ، و آنچه را طاقت ندارند و از واجبات فرو گذارند ، و آنچه را اضطرارا مرتكب شوند ، و آنچه را حسد ورزند لكن عامل شرّى نگردند ، و آنچه تطير و تشأم « 1 » به طيور و غير آن كنند ، و آن فتنه و فساد كه در حق خلق بينديشند مادام كه سخنى از لب و زبان نگذرانيده باشد ، اين جمله را خداوند معفو دارد . و قال : لا يحزن احدكم ان ترفع عنه الرّؤيا ، فانّه اذا رسخ فى العلم رفعت عنه الرّؤيا . [ فرمود ] : محزون نكند يكى از شما را اينكه خواب ديدن از او برخيزد ، همانا چون مرد راسخ در علم شد ، ديگر خواب نبيند ، چه رسوخ در علم او را از خواب ديدن بىنياز كند . و قال : صنفان من أمّتي إذا صلحا صلحت أمّتي ، و إذا فسدا فسدت أمّتي . قيل : يا رسول اللّه و من هم ؟ قال : الفقهاء و الامراء . فرمود : دو طايفه از مردمند كه هر وقت به صلاح و سداد آيند ، امّت من به صلاح باشند ، و چون به طريق فساد روند امّت من فاسد گردند . عرض كردند : ايشان چه كسانند ؟ فرمود : فقهاء و امراء . و قال : أكمل النّاس عقلا اخوفهم للّه و أطوعهم له ، و انقص النّاس عقلا اخوفهم للسّلطان و أطوعهم له . [ مىفرمايد ] : كاملترين مردم از در عقل آن كس است كه از خداى بيمناكتر باشد و نيكتر اطاعت كند ، و ناقص‌تر آن كس است كه از سلطان

--> ( 1 ) . تطير و تشأم : فال بد زدن .