لسان الملك سپهر

1733

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آورد و آخر كس اوست كه عهد با من بپايد ، و اوست كه در قيامت نخستين مرا ديدار كند ؛ و هر كس جز على بعد از من قصد خلافت كند كافر و مرتد باشد . هان اى مردمان ، هر كه را بر من حقى باشد اينك حاضرم ، و از پس من بر على است كه حق او بگذارد . در خبر است كه يك روز هنگامى كه مجلس رسول خداى از مهاجر و انصار خاص بود ، و پيغمبر سر مبارك در كنار على داشت ، و عباس در برابر نشسته بود ، فقال رسول اللّه : يا عبّاس أ تقبل وصيّتى و تقضى دينى و تنجز موعدى . فقال : انّى امرؤ كثير العيال لا مال لى . رسول خداى با عباس فرمود : اگر توانى پذيراى وصيّت من شوى ، و از پس من دين مرا بگذارى . عباس عرض كرد : يا رسول اللّه من مردى پير و عيالمندم ، و آن مال و ثروت ندارم كه قرض تو را بگذارم . سه كرّت پيغمبر اين سخن مىفرمود و چنين پاسخ شنود . فقال رسول اللّه : سأعطيها رجلا يأخذها بحقّها ، لا يقول مثل ما تقول . ثمّ قال : يا علىّ أتقبل وصيّتى ، و تقضى دينى ، و تنجز موعدى ؟ ! رسول خداى با عباس فرمود : من اين وصيّت با مردى مىگذارم كه قبول وديعت مرا اطاعت كند ، و حق وصيّت مرا بگذارد ، و اين سخن نگويد كه تو مىگوئى . پس روى با على كرد و آن كلمات را با على بفرمود ، فخنقته العبرة و لم يستطع ان يجيبه گريه در گلوى على عليه السّلام گره گشت ، چنان كه نتوانست جواب داد ، پس بيرون شد ، و پس از لحظه‌اى بازآمد ، و عرض كرد : پدر و مادرم فداى تو باد ، آنچه فرمان كنى فرمان‌پذير باشم . فقال : رسول اللّه : يا بلال ائت براية رسول اللّه فأتى بها ، ثمّ قال : يا بلال ائت ببغلة رسول اللّه بسرجها و لجامها فأتى بها ثمّ قال : يا علىّ قم فاقبض هذا بشهادة من فى البيت من المهاجرين و الانصار كيلا ينازعك فيه أحد من بعدى . فقام علىّ حتّى استودع جميع ذلك فى منزله ثمّ رجع . پس رسول خداى بلال را فرمود : تا رأيت پيغمبر و استر آن حضرت را با زين و لجام حاضر ساخت ، پس على را فرمود : اين جمله را به شهادت اين جماعت كه حاضرند مأخوذ دار تا پس از من كسى را با تو سخن نباشد . امير المؤمنين آن اشيا را به خانهء خويش برد و مراجعت فرمود .