لسان الملك سپهر
2143
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
قتات راه به جنّت نكند . عرض كرد قتّات كيست ؟ فرمود : مرد سخن چين . يا ابا ذر صاحب النّميمة لا يستريح من عذاب اللّه عزّ و جلّ فى الآخرة : نمّام و سخن چين را از عذاب خداوند در آن سراى هيچ استراحت نيست . يا ابا ذر من كان ذا وجهين و لسانين فى الدّنيا ؛ فهو ذو لسانين فى النّار . هر كه در دنيا دو روى و دو زبان باشد ، در دوزخ دو زبان خواهد بود . يا أبا ذرّ المجالس بالأمانة ، و إفشاء سرّ أخيك خيانة ، فاجتنب ذلك و اجتنب مجلس العشرة : بپرهيز از آنكه راز برادر دينى را در مجالس اصغا كنى ، و پراكنده سازى ، و كناره مىكن از مجلس لهو و لعب . يا ابا ذر من احبّ ان يتمثّل له الرّجال قياما ، فليتبوّأ مقعده من النّار : كسى كه دوست دارد مردم حشمت او را بر پاى ستاده شوند ، بايد نشيمن خود را از آتش آماده سازد . يا ابا ذر من مات و فى قلبه مثقال ذرّة من كبر ، لم يجد رائحة الجنّة الّا ان يتوب قبل ذلك : آن كس كه بميرد و ذرّهاى از كبر و خيلا « 1 » در خاطرش باشد ، بوى بهشت نشنود مگر آنكه پيش از مرگ به توبت گرائيده باشد . يا ابا ذر من حمل بضاعته فقد برء من الكبر يعنى « ما يشترى من السّوق » آن كس كه ما يحتاج خود را از بازار خريدارى كند و خويشتن حمل داده به خانه آورد ، از كبر رهيده شود . طوبى لمن صلحت سريرته و حسنت علانيته ، و عزل من النّاس شرّه . طوبى لمن عمل بعلمه ، و انفق الفضل من ماله ، و امسك الفضل من قوله . طوبى لمن طال عمره و حسن عمله فحسن منقلبه ، اذ رضى عنه ربّه . و ويل لمن طال عمره و ساء عمله ؛ فساء منقلبه ، اذ سخط عليه ربّه : نيكوست حال آن كس كه پنهان و آشكارش را به صلاح گذاشت ، و از آزار مردم دست بازداشت . و نيكوست حال آن كس كه علم را با عمل توأم ساخت و فضول « 2 » مال را به انفاق بپرداخت ، و فضول كلام را بينداخت . و نيكوست حال آن كس كه زندگانى دراز يافت ، و كردار خويش را پسنده آورد ، پس نيكوكار آن جهانى وى ، چه خداى از وى راضى گشت . و واى بر آن كس كه زندگانى فراوان كرد و كردار بد آورد ، پس كار آن سراى خويش نكوهيده ساخت چه خداوند
--> ( 1 ) . خيلا : عجب و كبر را گويند . ( 2 ) . فضول : زيادى .