لسان الملك سپهر

2092

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بيايد كه او را وليد گويند ، و در امّت من بدتر از فرعون خواهد بود ، و چون وليد بن يزيد باديد آمد اثر اين سخن پديد شد . دويست و هفتاد و پنجم : پيغمبر فرمود : چون فرزندان ابى العاص سى ( 30 ) مرد شوند ، دين خدا را فاسد گردانند و بندگان خدا را خدمتكاران خود كنند ، و مالهاى خدا را متصرّف شوند . و در حق مروان فرمود كه : پدر چهار ظالم جبار خواهد بود . و نيز شبى را كه اسود عنسى كه دعوى نبوّت مىكرد مقتول شد ، پيغمبر به قتل او و قاتل او خبر داد . دويست و هفتاد و ششم : روزى ساعد « 1 » سراقة بن مالك را رسول اللّه نظاره كرد كه باريك و پرموى بود . فرمود : چگونه باشد حال تو ؟ وقتى كه دست‌برنجن‌هاى « 2 » پادشاه عجم را در دست كنى ، همانا در عهد عمر چون فتح مداين شد دست‌برنجنهاى پادشاه را به حكم عمر ، سراقه در دست كرد . دويست و هفتاد و هفتم : چون قبيلهء بنى لحيان ، خبيب بن عدى را اسير كردند و به اهل مكه فروختند ، و يك سال او را بر دار كردند . گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه . پيغمبر در مدينه در ميان اصحاب گفت : و عليك السّلام . و بگريست و فرمود : اينك خبيب بر من سلام مىكند ، و او را قريش در مكه بكشتند . دويست و هفتاد و هشتم : يك روز مسكينى از پيغمبر سؤال كرد ، فرمود : بنشين تا چيزى حاضر شود ، پس مردى برسيد و صرّه‌اى نزد پيغمبر گذاشت كه اين چهار صد ( 400 ) درهم است به مستحق برسان . فرمود : اى سائل بيا و اين چهار صد ( 400 ) دينار را بگير . صاحب مال عرض كرد : يا رسول اللّه اين دينار نيست بلكه درهم است . فرمود : مرا به دروغ منسوب مدار كه خداوند مرا راستگو كرد ، و سر كيسه را گشود و چهار صد ( 400 ) دينار برآورد ، خداوند مال گفت : سوگند با خدا كه من نقره آكنده ساختم . فرمود : راست گفتى ؛ لكن خداوند نخواست آنچه بر زبان من رفته جز آن شود ، لاجرم درهم را دينار كرد .

--> ( 1 ) . ساعد : از آرنج تا كف دست را ساعد گويند . ( 2 ) . برنجن : بر وزن قلمزن . حلقه‌اى باشد از طلا و نقره و امثال آن كه زنان در دست و پاى كنند . آنچه در دست كنند دست‌برنجن و آنچه در پاى كنند پاىبرنجن گويند .