لسان الملك سپهر
2084
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ايمانى خود شتافته ، از براى خدا او را دوست دارد ، فرمود : بهشت آنان راست كه براى خدا با هم دوستى كنند ، در بهشت عمودى است از ياقوت كه آن را هفتاد هزار ( 70000 ) قصر و هر قصرى را هفتاد هزار ( 70000 ) غرفه است و اين همه آنان راست كه به دوستى يكديگر را ديدار كنند . چون عفرا بازآمد عرض كرد عجبى ديدم ، همانا شيطان را در بحر اخضر نگريستم كه بر فراز سنگ سفيدى نشسته و دست برداشته مىگويد : الهى چون سوگند خويش به پاى بردى و مرا به جهنم انداختى ، از تو سؤال خواهم كرد : به حقّ محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين كه مرا از جهنم خلاص كنى و با ايشان محشور دارى . او را گفتم : اى حارث اين نامها چيست ؟ گفت : اينها را هفت هزار ( 7000 ) سال قبل از خلقت آدم در ساق عرش نوشته ديدم ، دانستم نزد خدا گرامىترين خلقاند . پيغمبر فرمود : سوگند با خدا اگر قسم دهند جميع اهل زمين خداى را به اين نامها البته خدا دعاى همه را مستجاب كند . دويست و سى و نهم : در ابطح در حضرت رسول گردبادى پديدار گشت و از ميانش شخصى نمودار شد و گفت : يا رسول اللّه من رسول قوم خويشم به حضرت تو ، تا كسى را با من به ميان قوم وكيل سازى كه ميان ما و دشمنان ما به قانون كتاب خدا حكم كند ، و فردا بامداد به سوى تو برگردد چه قوم ما به حضرت تو پناهندهاند . فرمود : تو كيستى و قوم تو كيانند ؟ گفت : من عرفطه پسر شمراخم از قبيلهء بنى سجاح . چون تو مبعوث شدى و سفر ما از آسمان محال افتاد ؛ بعضى مسلمان شديم و گروهى كافر بماندند ، و اين كافران بر ما غالبند و بر ما ستم كنند ، فرمود : روى خود را بگشا چون نقاب برگرفت ، مردى پرموى بود با سرى بلند و چشمهاى بلند ، درازى ديدگانش از راه طول سر بود و حدقههاى كوتاه داشت ، و دندانها چون درندگان داشت . پيغمبر ، ابو بكر را فرمود : اينك عرفطه است توانى با او سفر كنى و ميان ايشان حكم شوى ؟ عرض كرد : من زبان ايشان ندانم چگونه حكم شوم . عمر و عثمان را نيز بفرمود ، مانند ابو بكر پاسخ گفتند . پس على را فرمود : با برادر ما عرفطه برو و ميان ايشان به راستى حكم كن . على شمشير برداشت و با او راه برگرفت ، سلمان نيز از دنبال راهسپر گشت تا به وادى صفا رسيدند ، على با سلمان گفت : اى ابو عبد اللّه خدا سعى تو را مزد دهد اكنون مراجعت كن ، پس زمين بشكافت و ايشان