لسان الملك سپهر
2073
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
نمود ، پيغمبر فرمود : وى را زحمت مىكنند ، و خداوندش را بخواست و فرمود : مرا به فروش و راه برگرفت ، شتر از دنبال آن حضرت روان شد و چندانكه خواستند نتوانستند از راهش بازآرند ، لاجرم پيغمبرش بخريد و با على عنايت كرد ، و امير المؤمنين بداشت تا جنگ صفين هم بر او نشست . صد و هفتاد و هشتم : سفينه آزاد كردهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گويد : در يكى از سرايا در كشتى شديم ، كشتى بشكست و من به تخته پارهاى آويختم ، چند كرّت موج مرا به كنار برد و بازآورد تا به ساحل افكند ، در كنار بحر حيران بودم ناگاه شيرى دررسيد و آغاز حمله نمود به خداى پناه بردم و شير را گفتم : من سفينه مولاى رسول خدايم . چون اين بگفتم ، خروش بگذاشت و به نزد من آمده بسى دم لابه كرد و بخفت تا بر آن سوار شدم ، مرا به جزيرهاى برد كه ميوههاى شيرين داشت ، لختى بخوردم و از برگ درختان مخلاتى كرده قدرى برگرفتم ، هم به پشت شير سوار شدم تا مرا به كنار بحر آورد ؛ و اين وقت كشتى عبور مىدادند ، ندا دردادم پيش شدند و مرا بر پشت شير نگريستند و شگفتى گرفتند ، گفتم : من مولاى رسول خدايم شير بر من رحمت كرد ، شما نكنيد ؟ پسر لنگر افكندند ، شير را گفتم : خدايت از رسول خدا جزاى خير دهاد ، آب در چشم بگردانيد و ببود تا من به كشتى دررفتم و مرا همىنگريست تا غايب شد . صد و هفتاد و نهم : و هم سفينه گويد : مرا پيغمبر نامه بداد و به يمن سوى معاذ فرستاد ، در راه شيرى بر طريق من آمد ، او را گفتم اينك مكتوب به معاذ برم ، نعرهاى بزد و از راه به يك سو شد ؛ و چون مراجعت كردم نيز چنين افتاد . چون به حضرت رسول آمدم و قصّه بگفتم . فرمود : در نعرهء نخستين پرسش حال من كرد و در ثانى مرا سلام فرستاد . صد و هشتادم : قوى شدن شتر عمار ياسر چنان كه مرقوم شد . صد و هشتاد و يكم : يك روز مردى اعرابى به حضرت رسول آمد و گفت : بگو تا اين ناقهء من چه در شكم دارد تا ايمان آورم . پيغمبر على را فرمود : وى را آگاهى ده . على دست بر سينهء شتر ماليد و گفت : الهى به حق محمّد و آل او و به اسماء حسنى و كلمات تامات تو كه اين ناقه خبر دهد بدانچه در شكم دارد . ناقه به سخن آمد و گفت : يا امير المؤمنين اين اعرابى به ديدار پسر خود مىشتافت چون به وادى