لسان الملك سپهر
2068
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
صد و چهل و ششم : در شعب ابو طالب پيغمبر اشارت كرد تا از دو جانب جبلها دور شدند و زمين وسيع شد ، و اشجار و گياه بروئيد و ايشان را از پوشيدنى و خوردنى مستغنى داشت نيكوتر از منّ و سلوى در عهد موسى . صد و چهل و هفتم : يك روز پيغمبر با على در نخلستان عبور مىفرمود ، نخلى به ديگر گفت : اين رسول خدا و اين وصىّ وى است ، از اين روى آن خرما را صيحانى « 1 » گفتند كه بانگ به شهادت برداشت . صد و چهل و هشتم : جابر گويد كه : در غزوهء خندق تلّى شگرف از خاك بر طريق خندق بود ، به حضرت رسول عرض كردم . فرمود : بباشيد كه امرى عجيب ديدار خواهيد كرد ، چون شب تاريك شد اصغاى بانگى مىكردم كه : خاك را از بن بركنيد و به بلد بعيدى افكنيد و اعانت كنيد محمّد رشيد ، و پسر عمّ او را . چون صبح شد هيچ از آن خاك به جاى نبود . صد و چهل و نهم : يك روز پيغمبر در جحفه به ظلّ درختى فرود شد ؛ و ديگر اصحاب در سايه آفتاب بودند ، اين بر پيغمبر گران آمد ، پس آن درخت بزرگ شد و سايهور گشت چنان كه تمامت اصحاب را فرو گرفت و اين آيت بيامد : أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً « 2 » . صد و پنجاهم : هنگامى كه در حج پيغمبر به ركن غربى عبور كرد ، آن ركن به سخن آمد و عرض كرد : يا رسول اللّه آيا من ركنى از اين خانه نيستم ؟ چرا دست مبارك بر من فرود نمىآورى ؟ پيغمبر به نزد او شد و فرمود : بر تو باد سلام ، ساكن شو كه ترك تو نخواهم گفت . صد و پنجاه و يكم : وقتى پيغمبر به نخلستانى درآمد ، درختان همه سلام دادند و خرماى عجوه سجده كرد ، پيغمبر فرمود : الهى او را بركت بخش . از اين روى روايت كنند كه عجوه از بهشت است . صد و پنجاه و دويم : وقتى عربى از بنى عامر از پيغمبر معجزى طلبيد ، خطاب كرد به خوشهء خرما تا از درخت باز شده سجده كنان به حضرت شتافت . آنگاه فرمان داد :
--> ( 1 ) . صيحانى : از انواع خرماى مدينه . ( 2 ) . سورهء فرقان ، آيه 45 : آيا نديدى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترانيد و اگر مىخواست البته آن را ساكن مىكرد .