لسان الملك سپهر
2051
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مدينه برگرفت . چون به حضرت رسول آمد ، [ رسول خداى ] فرمود : اى اهبان گرگ بدانچه ضامن بود وفا كرد . پس اهبان و شبانان ايمان آوردند . هشتاد و هفتم : يك روز پيغمبر تا بقيع غرقد مشايعت جنازهاى كرد ، ناگاه گرگى ديدار شد . فرمود : راه دهيد كه به رسالت مىآيد ، آن گرگ درآمد و گفت : يا رسول اللّه سباع در وادى مكّه انجمن شده و مرا به نزديك تو فرستادهاند كه امّت را فرمان كنى تا از مواشى خود ايشان را بهرهاى جدا كنند تا سباع متعرّض مواشى نشوند . پيغمبر با اصحاب گفت : چه گوئيد ؟ گفتند : خداى زكات بر مواشى ما نهاده ديگر سباع را بهره ندهيم . فرمود : اى گرگ بشنو . عرض كرد : من به نزد تو آمدهام تو پاسخ بگوى ؟ فرمود : سخن من چنان است كه اصحاب گويند . عرض كرد : سباع از نفرين تو و امّت تو بيم دارند ، گويند : پس ما را از دعاى بد معذور دار . فرمود : معذور باشند . گرگ طريق مراجعت گرفت و همىگفت : الحمد للّه الّذى كفانا دعوة النّبىّ صلى اللّه عليه و آله . هشتاد و هشتم : يك روز امير المؤمنين على عليه السّلام به حضرت رسول آمد و مردى اعرابى از قبيلهء مزينه اسير گرفته با وى بود . پيغمبر او را فرمود : توانى در تقرير كلمهاى با من موافقت كنى ؟ گفت : آن كدام است ؟ فرمود : اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد : اين از كوه احد بر من گرانتر است ، اگر خواهى بگوى : در اين مخلاة « 1 » چه دارم تا ايمان آورم . فرمود : آهوئى كه امروزش صيد كردى . عرض كرد : تا اين آهو ايمان نياورد مسلمانى نگيرم . پيغمبر مخلاة را پيش طلبيد و آهو را برآورد و با دست بسود و فرمود : أيّها الظّبية انطقي بإذن اللّه . آهو به زبان آمد و شهادت بگفت . اعرابى گفت : روا نيست آهو ايمان آورد و من كافر باشم ، و كلمه بگفت ، و آن آهو را كه بچگان شيرخواره داشت و براى رزق و تقويت به نيت بيرون شده بود آزاد ساخت ، پيغمبر فرمود : صاحب العيال لا يفلح أبدا . آنگاه فرمود : الكادّ لعياله كالمجاهد في سبيل اللّه . يعنى : رنجكشنده از بهر عيال چون جهادكننده در راه خداست . هشتاد و نهم : عايشه گويد : يك شب پارهاى از شب سپرى شده ابو بكر و عمر و على عليه السّلام به حضرت رسول آمدند ، و سخت جوعان « 2 » بودند و رسول خدا نيز از
--> ( 1 ) . مخلاة : توبره . ( 2 ) . جوعان : گرسنه .