لسان الملك سپهر

1723

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

به حضرت حق و اصل شوم و گمان مىبرم كه القاى اين كلمات به يك نوبت كافى نباشد . پس از منبر فرود شد و نماز پيشين بگزاشت . و همچنان بر فراز منبر شد و به تكرار آن كلمات بپرداخت . مردى از جاى بخاست و گفت : يا رسول اللّه مرا در نزد تو سه درهم است ، فرمود : هيچ قائلى را تكذيب نكنم و سوگند ندهم ، اين دراهم از كجاست ؟ عرض كرد : روزى مسكينى بر تو گذشت مرا امر كردى تا او را سه درهم دادم ، پيغمبر فرمود : اى فضل او را سه درهم بازده . آنگاه گفت : أيها النّاس هر كه را حقى بر ذمّت باشد امروز بايد فرو گزارد و نگويد از فضيحت مىترسم كه فضيحت دنيا سهل باشد از فضيحت آخرت . مردى برخاست و عرض كرد : سه درهم در مال غنيمت خيانت كرده‌ام . فرمود : چرا اين كردى ؟ گفت : دربايست افتاد . فرمود : اى فضل از وى مأخوذ دار . آنگاه فرمود : اى مردمان هر كه را صفتى ناستوده است برخيزد تا در حق او دعا كنم . مردى برخاست [ و گفت ] كه : كذّاب و فحاش و بسيار خوابم . فرمود : بار خدايا اين كلمات را از وى برگير . آن ديگر گفت : من كذّاب و منافق مىباشم و هيچ بد نيست كه از من باديد نشده است . عمر گفت : خود را فضيحت كردى . پيغمبر فرمود : فضيحت دنيا آسانتر است . پس گفت : الها او را صدق و راستى و ايمان روزى كن و دل او را از بدى به نيكوئى بگردان . روايت عامه در نماز ابو بكر به روايت عامه رسول خداى به مسجد حاضر شدى و نماز به جماعت گزاشتى ، در سه روز آخر نيروى مسجد نماند ، و به روايتى هفده ( 17 ) نماز به جماعت نتوانست گزاشت . هنگام خفتن بلال از در حجره بانگ الصّلاة در داد ، پيغمبر فرمود : بگوئيد تا ابو بكر با مردم نماز گزارد ، عايشه گفت : ابو بكر را دل ندهد كه بر جاى تو ايستاده شود همانا در قرائت گريه بر او غالب شود ، اگر فرمائى عمر نماز كند . عايشه گويد : در دل بد داشتم كه ابو بكر جاى پيغمبر بايستد ، مبادا مردم را