لسان الملك سپهر
2037
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
همىدادند ، و هولى بزرگ در من افتاد ، پيغمبر فرمود : اگر با من نزديكتر شدى فرشتگان اعضاى او را يك يك بربودند . سى و پنجم : ابو امامه گويد : رسول خداى يك روز يك موزه را لبس كرد ، كلاغى در آمد و موزهء ديگر را بربود و بينداخت ، پس مارى از موزه برآمد . پيغمبر فرمود : من كان يؤمن باللّه و اليوم الآخر فلا يلبس خفّيه حتّى ينفضهما « 1 » . سى و ششم : در جنگ احد زخمى بر چشم قتادة بن نعمان ظفرى رسيد و چشمش بيرون افتاد ، پيغمبر به جاى نهاده دعا كرد تا بهبودى يافت . چون اين قصّه در جاى خود به شرح رفت به تكرار نپرداخت . سى و هفتم : ابن عباس گويد : زنى كودك خود را نزد پيغمبر آورد و عرض كرد : هنگام طعام خوردن ما او را جنونى عارض شود كه ما را پريشان كند . رسول خدا دست بر سينهء او نهاد و خداى را بخواند ، آن كودك را قى افتاد و از دهنش مانند سگ بچهء سياه ، جانورى برآمد و شفا يافت . سى و هشتم : سلمة الاكوع را در خيبر جراحتى بر ساق رسيد كه بيم هلاكت مىرفت ، رسول خداى سه كرّت آب دهان مبارك بر زخم او انداخت در زمان نيكو شد . سى و نهم : ابو طالب عليه السّلام وقتى مريض شد و پيغمبر عيادت او كرد گفت : اى پسر برادر ، دعا كن تا من نيكو شوم . پيغمبر فرمود : اللّهمّ اشف عمّى ابا طالب در حال شفا يافت . چهلم : ابو نهيك ازدى حديث كند كه : وقتى عمرو بن اخطب به فرمان رسول خداى قدحى آب بدان حضرت مىبرد ، يك موى در آب ديد برگرفت و پيغمبر را داد تا بياشامد ، رسول خداى فرمود : بار خدايا او را جميل و تازه بدار . ابو نهيك گويد : او را در سن نود و چهار ( 94 ) سالگى ديدم يك موى سفيد در لحيه نداشت . چهل و يكم : ابو ذر غفارى گويد : يك روز رسول خدا بر زمين جلوس داشت هفت سنگريزه برگرفت و بر كف نهاد ، سنگريزها تسبيح همىگفتند مانند آواز مگس نحل ؛ و همگنان همه اصغا نمودند .
--> ( 1 ) . هر كس ايمان به خدا و روز جزا دارد پس نپوشد كفشش را قبل از اينكه حركت بدهد آن را ، - تا اگر چيزى در او باشد بيفتد - .