لسان الملك سپهر
1993
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
عدالت كند ، و خواهنده را از رحمت دريغ ندارد ، و چون حديث كند سخن به كذب نراند ، و با وعدهء خويش وفا فرمايد ، من و تمامت پيغمبران ضامن اصلاح أمر اوئيم . وقتى چنان افتاد كه نابغه با جماعتى از بنى عامر از بصره بيرون شدند ، و زراعت گاهى را علف چر كردند ، ابو موسى اشعرى كه از قبل عثمان بن عفّان حاكم بلد بود جماعتى را فرستاد تا ايشان را طرد و منع كردند و نابغه را مأخوذ داشته به نزديك ابو موسى بردند ، ابو موسى نابغه را به تازيانهاى چند آسيب زد ، نابغه اين شعر انشاد كرد : رايت البكر بكر بنى ثمود * و انت اراك بكر الاشعرينا فان يكن ابن عفّان امينا * فلم يبعث لك البرّ الامينا فيا قبر النّبىّ و صاحبيه * الا يا غوثنا لم تسمعونا الا صلّى الهكم عليكم * و لا صلّى على الأمراء فينا گويند : وقتى نابغه آن هنگام كه معاويه سفر كوفه كرد بر وى درآمد و در پيش روى او بايستاد و اين شعر بگفت : أ لم يأت أهل المشرقين رسالتى * و انّى نصيح لا يبيت على عتب ملكتم فكان الشّرّ آخر عهدكم * لئن لم تدكككم حلوم بنى حرب معاويه در خشم شد و مروان بن الحكم را فرستاد تا اهل و مال نابغه را مأخوذ داشت ، اين ببود تا وقتى نابغه بر معاويه درآمد و مروان و عبد اللّه بن عامر در نزد او بود ، اين شعر بخواند : امن راكب يأتى ابن هند بحاجتى * على النّاى و الانباء تنمى و تجلّب و يخبر عنّى ما أقول ابن عامر * و نعم الفتى ياوى اليه المصعّب فان تأخذوا اهلى و مالى بضنّة * فانّى لاحرار الرّجال مجرّب صبور على ما يكره المرء كلّه * سوى الظّلم انّى ان ظلمت سأغضب معاويه به جانب مروان نظرى افكند ، و گفت : چه مىانديشى ؟ گفت : در خاطر دارم كه شىء از مال او مسترد نكنم ، معاويه گفت : سخت سهل بر تو مىآيد كه نابغه گوشه گيرد و مرا هجا گويد و كلمات او در عرب پراكنده شود ، آنچه از او مأخوذ داشتهاى بىكسر و نقص بازده . و ديگر از اشعار اوست كه بر ضجيع خويش هنگامى كه به غزا مىرفت انشاد