لسان الملك سپهر

1977

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

است فراپيش يتيمان مىنهيم . چون قبايل در مكانى گرد آيند ، پيوسته مردى بزرگ از ما كه كارهاى سترگ مىكند در ميان آنهاست ، مردى كه قوام كارها بدوست . و چون بخواهد غنيمتى را ميان قبيله تقسيم كند ، حق عشيره را ادا مىكند و چون از حق كسى بكاهد و به ديگرى بيفزايد ، كس در حكم او چون و چرا نكند . و اين از تفضل اوست . علاوه بر آن پيوسته كريمانى كه ياران خود را به كرم يارى كنند از قبيلهء ما بوده‌اند ؛ مردانى بخشنده و نرمخوى كه كسب معالى را غنيمت شمرند . از خاندانى كه كسب معالى سنت اجدادى آنهاست . آرى ، هر قومى را سنتى است و پيشوايى . دامن عرضشان آلوده نشده است و افعالشان ناپسنديده نيست ، زيرا كه عقولشان را با هوس الفتى نباشد . اى دشمن حريص ، بدانچه خداوند مقدّر ساخته خرسند باش ، زيرا آن كه روزيها و خوبيها را ميان مردم تقسيم كرده آگاه‌تر است . و چون خداوند قسّام ، امانت را ميان قومى تقسيم كند ، ما بهرهء بيشتر بريم . خداوند براى ما كاخى از شرف برافراشته كه در رفعت سر به اوج آسمان كشيده است . همهء افراد قبيله ما از خرد و كلان در اين كاخ رفيع جاى دارند چون قبيله را حادثه‌اى پيش آيد ، خاندان ما دفع آن را بسنده‌اند . آنان هم سواران دلاورند و هم داوران . چون سالهاى سخت به درازا كشد ، آنان همسايگان فقير و زنان بىشوى را باران بهارانند . و به هنگام ، دست اتحاد به هم دهند ، تا حاسدان انديشهء سعايت از سر به در كنند و فرومايگان به دشمن نگرايند ] « 1 » . و هم اين قصيده از ملفوظ خاطر اوست : أ لم تلم على الدّمن البوالى * لسلمى بالمذانب فالقفال فجنبى صوّر فصفاف قوّ * خوالد ما تحدّث بالزّوال تحمّل اهلها الّا عرارا * و عرما بعد احياء حلال و خيطا من خواضب موكنات * كانّ رئالها زرق الافال وقفت بهنّ حتّى قال صحبى * جزعت و ليس ذلك بالنّوال كانّ دموعه غربا سناة * يحيلون السّجال على السّجال اذا أرووا بها زرعا و قضبا * امالوها على خطر طوال تمنّى ان يلاقى آل سلمى * بخطمة و المنى طرف الضّلال

--> ( 1 ) . نقل از : معلقات سبع ؛ ترجمه دكتر آيتى ، ص 65 - 71 .