لسان الملك سپهر
1716
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خواهى تو را شفا دهم ، و اگر خواهى بميرانم . فرمود : اى جبرئيل من امر خود را به خداى بازگذاشتم تا با من آن كند كه خود خواهد . مع القصه بيشتر از مورّخين مدت بيمارى رسول خداى را سيزده ( 13 ) روز گفتهاند و جماعتى گفتهاند چهارده ( 14 ) روز و گروهى دوازده ( 12 ) روز و برخى ده ( 10 ) روز دانستهاند . مساره پيغمبر با فاطمه عليه السّلام از عايشه حديث كنند كه : هيچ كس در حسن منظر و استقامت سير و صفت وقار و سكينه و آئين قيام و قعود از فاطمه زهرا شبيهتر با رسول خداى نبود ، و هرگاه بر پيغمبر درآمدى آن حضرت از جاى بخاستى و او را پذيره شدى و ببوسيدى و ببوئيدى و بر جاى خود جاى دادى ؛ و همچنان هرگاه پيغمبر بر فاطمه درآمدى با پدر كار بدين گونه كردى . يك روز در مرض موت ، رسول خداى ، فاطمه را بخواند و چون درآمد فرمود : مرحبا يا بنتى و او را بر طرف يمين يا يسار جاى داد ، و لختى با او به مساره سخن كرد فاطمه بگريست . ديگر باره سر به گوش او فرو داشت و سخنى فرمود اين كرّت شاد و خندان گشت . عايشه گفت : من هيچ فرحى را نزديكتر به حزن چون امروز در فرحت فاطمه نديدم . پرسش كردم كه رسول خداى با تو چه سخن كرد ؟ فاطمه فرمود : من سرّ پيغمبر را مكشوف ندارم . بعد از رسول خداى ديگر باره از فاطمه پرسش كردم گفت : در كرّت نخستين فرمود كه : جبرئيل هر سال يك نوبت با من درس قرآن خواند و امسال دو كرّت قرائت قرآن كرد ، گمان دارم كه اجل من قريب افتاده ، از آن بگريستم ؛ و در ثانى فرمود : اول كس از اهل من كه با من پيوسته شود تو باشى ، از آن شاد شدم . ابو سعيد خدرى گويد كه : پيغمبر در ايام مرض از حجرهء عايشه بيرون شد و بر منبر رفت و خطبه بخواند و مردم را نصيحت كرد در رعايت ثقلين و مجاهده غدير خم و نيز فرمود : كه خداوند مخيّر كرده است بندگان را ميان دنيا و آخرت و آنچه نزد او بود يعنى از ثواب و نعيم ، و لقايش را اختيار كرد آن بنده از آنچه نزد خدا بود . ابو بكر بگريست ، مردم از گريه او در عجب شدند ، همانا ابو بكر فهم كرد كه آن بنده