لسان الملك سپهر
1968
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
تا يك سال تمام شد ، آنگاه از ذكر مراثى لب فرو بستند . و بعضى چنان دانند كه لبيد را پسرى بود و هنگام وفات او را مخاطب مىداشت ، - چنان كه در ذيل قصهء معمرين بدان اشارت كردم - . و گروهى گويند : او را پسر نبود ، لاجرم هنگام وفات پسر خواهر خود را حاضر كرده فرمود : اى فرزند چون پدر تو بسيج سفر كرد او را با جانب قبله بدار ، و در جامهء خود محفوف كن ، و مگذار كسى بر او صيحه زند ، و نوحه كند ، آنگاه اين قدح را كه من با آن اطعام همىكنم ، آكنده از طعام به سوى مسجد حمل كن و پس از نماز ، صلا در ده . و چون مردم از كار طعام فراغت جستند بگو : برادر شما لبيد از جهان بيرون شد به جنازهء او حاضر شويد ، و اين شعرها بگفت : فاذا دفنت اباك فاجعل * فوقه خشبا و طينا و صفايحا صمّا روا * سيها يسدّدن الغصونا ليقين حرّ الوجه من * عفر التّراب و لن يقينا ابنىّ هل ابصرت اعمامى * بنى امّ البنينا و ابى الّذى كان الارامل * في الشّتاء له قطينا و ابا شريك و المنازل * فى المضيق اذا لقينا ما ان سمعت و لا رايت * بمثلهم فى العالمينا فبقيت بعدهم و كنت * به طول صحبتهم ضنينا دعنى و ما ملكت يمينى * ان سددت بها شئونا و افعل به مالك ما بدا * لك مستعينا او معينا گويند : وفات لبيد در كوفه بود ، آن روز كه معاويه با حسن بن على عليهما السّلام كار مصالحت راست مىكرد ، و بعضى مرگ او را در خلافت عثمان دانستهاند . اكنون شطرى از اشعار او نگاشته مىآيد تا عالمان علم ادب و طالبان شعر عرب از قرائت آن قرين طرب آيند . نخستين اين قصيده به كار مىرود كه از جمله قصايد سبعهء معلّقه است : عفت الدّيار محلّها و مقامها * بمنى تأيّد غولها فرجامها فمدافع الرّيان عرّى رسمها * خلقا كما ضمن الوحىّ سلامها دمن تجرّم بعد عهد أنيسها * حجج خلون حلالها و حرامها