لسان الملك سپهر
1942
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
كاهش گرفتم و ترك آسايش و آرامش گفتم . اين خبر از زهرى بازدادهاند كه آن راهب كه در كنيسه بود چون اميّه را ديدار كرد : قال : انّك لمتبوع فمن أين يأتيك صاحبك ، قال : من قبل اذنى اليسرى ، قال : و بما ذا يأمرك من الثّياب ، قال السّواد . معنى : چنان است ، گفت : همانا تو را از مردم جنّى خبردهندهاى است ، اكنون بگوى آن جنّى از كدام سوى با تو درمىآيد و تو را به پوشش چه رنگ جامه مأمور مىدارد ؟ اميّه گفت : از جانب چپ مىرسد و به گوش چپ انها مىكند و به پوشش جامه سياه مأمور مىدارد . راهب گفت : هان اى اميّه گمان مكن كه تو پيغمبر شوى ، همانا صاحب تو خطيب جن است و صاحبان پيغمبران فريشته باشد و از جانب ايمن درآيد و جامه سفيد دوست دارد . بالجمله ابو سفيان با خويش انديشيد كه تواند بود اين پيغمبر عتبة بن ربيعه باشد ، پس راهب را ديدار كرد و در كار عتبه با او سخن افكند ، راهب گفت : سال عمر او چند است و چه مقدار مال دارد ؟ گفت : سال فراوان برده و مال فراوان دارد . فقال : انّ صاحب هذا الامر ليس بشيخ و لا ذى مال . گفت : آن پيغمبر نه مال فراوان دارد و نه سال فراوان . مع القصه چون از آن سفر مراجعت به مكه كردند خبر بعثت رسول خداى منتشر بود ، اميّه با ابو سفيان گفت : متابعت كن محمّد را كه به راستى پيغمبر است . گفت : تو چه خواهى كرد ؟ اميّه گفت : من از زنهاى طايف شرم دارم چه همه روزه با مردم آن بلد حديث كردهام كه آن پيغمبر منم ، امروز چگونه بروم و بگويم پسرى از عبد مناف را به پيغمبرى باور داشتم و متابعت كردم . ابن اعرابى گويد : كه اميّه با جماعتى از ثقيف سفر كرد و شامگاهى در عرض راه به كنار تلى فرود شدند : فطلعت عليهم عجوز من وراء كثيب تتوكّأ على عصى ، فقالت : ما منعكم أن تطعموا رحيمة الجارية الّتى جاءتكم . ناگاه عجوزى از پشت آن تل بر ايشان درآمد و بر عصاى خويش تكيه زد و گفت : چه رسيده است شما را كه اين جاريهء مرحومه را طعام نمىخورانيد ؟ گفتند : تو كيستى و از كجائى ؟ گفت : أنا أمّ العوام أيّمت منذ أعوام أما و ربّ العباد لتفرّقنّ فى البلاد . گفت : من امّ عوامم و سالهاست شوى من بمرده است ، سوگند با خداى كه شما در بلاد و امصار متفرق مىشويد . و عصائى كه در دست داشت به زمين كوفت و گفت : أطيلى ايابهم و