لسان الملك سپهر

1935

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

خطا به أراضى عامر بن صعصعه درآورد ، ديدبانان او را مأخوذ داشته به نزديك علقمه بردند . علقمه چون چشمش بر اعشى افتاد گفت : الحمد للّه الّذى امكننى منك شكر خداوندى را كه مرا بر تو مسلّط ساخت . اعشى گفت : أ علقم قد صيّرتنى الامور * اليك و ما انت لى منقص فهبّط نفسى فدتك الامور * و لا زلت تنمى و لا تنقص عشيرت علقمه انجمن شدند و گفتند : اين تأنّى و درنگ از بهر چيست فرمان كن تا سر از تنش برگيرند و ما را و تمامت عرب را از زيان زبان او برهانند ، علقمه گفت : گرفتم كه آنچه شما گفتيد به كار بستم هرگز آن پليدى كه از زبان وى مرا آلوده ساخته شسته نخواهد شد . و لا يعرف فضلى عند القدرة و آن فضلى كه هنگام قدرت قرين عفو است از من ظاهر نخواهد گشت ، اين بگفت و فرمان كرد تا فحلى و ناقه‌اى حاضر كردند و اعشى را خلعت كرد و ناقهء او را از حمل عطايا گران‌بار ساخت و فرمود : به هر جا خواهى مىباش ، و تنى چند برگماشت تا او را از اراضى بنى كلاب درگذرانيده به مأمن خويش آوردند . پس اعشى اين شعر بگفت : علقم يا خير بنى عامر * للضّيف و الصّاحب و الزّائر و الصّاحب السّنّ على همه * و الغافر العثرة للعاثر شرح حال علقمة بن علاثه و اسلام او را در حضرت رسول خداى ان شاء اللّه در جاى خود مرقوم مىداريم . و اين شعر نيز اعشى راست : ذرينى لك الويلات اىّ الغوانيا * متى كنت ذرّاعا اسوق السّوانيا سأوصى بصيرا ان دنوت من البلى * و كلّ امرئ يوما سيصبح فانيا بان لا تاتّ الودّ من متباعد * و لا تنأ ان امسى بقربك راضيا و ذو الشّنو فاشناه ، و ذو الودّ فاجزه * على ودّه أو زد عليه الغلانيا و آس سراة القوم حيث لقيتهم * و لا تك عن حمل الرّباعة وانيا و ان بشر يوما أحال بوجهه * عليك فحل عنه و ان كان دانيا و انّ تقى الرّحمن لا شىء مثله * فصبرا اذا تلقى سحاق الغوانيا و ربّك لا تشرك به انّ شركه * يخطّ من الخيرات تلك البواقيا بل اللّه فاعبد لا شريك لوجهه * يكن لك فيما تكدح اليوم راعيا و ايّاك و الميتات لا تقربنّها * كفى بكلام اللّه عن ذاك ناهيا