لسان الملك سپهر
1928
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
من هداه لسبيل اهتدى * ناعم البال و من شاء اضلّ « 1 » و گويند : اعشى اين مذهب را از عباد نصارى حيره داشت اما ابن قتيبه گويد : به ملكين كاتبين اقرار داشت چنان كه در قصيدهاى كه نعمان بن منذر را مدح كند اين شعر گويد : فلا تحسبنّى كافرا لك نعمة * على شاهدى يا شاهد اللّه « 2 » فاشهدوا گويند : وقتى اعشى را در مملكت كسرى عبور افتاد نزديك به سراى سلطنت به انشاد اشعار خويش پرداخت و اين شعر را به صوتى دلكش خواندن گرفت : ارقت و ما هذا السّهاد المؤرّق * و ما بي من سقم و ما بي معشق « 3 » تروح على آل المحلّق جفنتى * كجابية الشيخ العراقى تفهق فلا بدّ من جاز يجيز سبيلها * كما جوّز السّكى فى الباب فيتق و لكن ارانى لا ازال بحادث * انادى بما لم يمس عندي و اطرق و ساق اذا شئنا لميس لمعشر * و صهباء من ناد اذا ما تصفّق تريك القذى من دونها و هى دونه * اذا ذاقها من ذاقها يتمطّق « 4 » صوت اعشى به گوش كسرى رسيد ، گفت : كيست ؟ گفتند : سرود گوى تازيان و شعر مطلع را بر كسرى قرائت كردند ، فرمود : به پارسى ترجمه كنيد . گفتند : مىگويد : خواب در چشم من نمىرود و اين مرض سهر و بيدارى از بيمارى نيست ، و نيز دل به كسى ندادهام و عاشق نشدهام . كسرى فرمود : همانا از صعاليك « 5 » عرب است و از فقر وفاقه خويش مىنالد . و همچنان اعشى اين شعرها در هجو عمير بن عبد اللّه بن منذر بن عبد اللّه تغلبى فرمايد : الا قل لتيّا قبل تيهاء اسلمى * تحيّة مشتاق اليها متيّم على قلبها يوم التقينا و لم نكن * على كذب الواشين نصرم و يصرم لئن كنت فى جبّ ثلاثين قامة * و رقيت اسباب السّماء بسلّم ليستدرجنك القول حتّى تهرّه * و تعلم انّى عنكم غير مفحم
--> ( 1 ) . هر كه را او به راههاى خير رهنمون شود رستگار و آسوده خاطر مىشود و هر كه را خواهد گمراه مىكند . ( 2 ) . يا شاهد اللّه : اى فرشته خدا . ( 3 ) . معشق : اى عشق . ( 4 ) . تمطّق : به زبان چشيدن و زبان را به كام چسبانيدن . ( 5 ) . صعاليك : دزد ، شبرو .