لسان الملك سپهر

1926

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

چنين است . گفت : از مرگ نيز ايمن ساختى ؟ گفت : از مرگ چگونه پناه توان داد . اعشى گفت : به چنين كس پناهنده نشوم و از نزد او به نزديك عامر بن الطفيل آمد و گفت : مرا از جن و انس و مرگ در پناه خود بدار ، گفت : پناه دادم . اعشى گفت : از مرگ چگونه پناه دادى ؟ عامر گفت : مادام كه در پناه منى اگر مرگت فرا رسد خونبهاى ترا به وارث تو فرستم ، اعشى گفت : نيكو گفتى و او را مدح گفت و علقمه را مهجور ساخت اين شعر را در هجو علقمه گويد : تبيتون فى المشتى ملاء بطونكم * و جاراتكم غرثى تبتن حمائصا « 1 » چون اين خبر به علقمه رسيد دستها برداشت و قال : لعنه اللّه ان كان كاذبا او نحن نفعل هذا بجاراتنا . اعشى را لعنت فرستاد و گفت : آيا من اين گونه با پناهندگان خويش كار كنم خود سير مىخورم و مىخسبم و ايشان را گرسنه مىگذارم . بالجمله اين علقمه پسر علاثة بن عوف بن الاخوص بن جعفر بن كلاب بن ربيعة بن عامر بن صعصعة الكلابى العامرى است ، به حضرت رسول خداى آمد و مسلمانى گرفت از جمله مؤلفهء قلوب « 2 » است ، او را با عامر بن الطفيل همواره مناجزتى و مخاصمتى در ميان بود وقتى به اتّفاق به نزديك هرم بن قطبة الفزارى كه از حكام عرب بود حاضر شدند تا در امرى كه علّت خصومت بود حكومت كند ، هرم بن قطبه گفت : لا و اللّه شما هر دو سيّد كريم و زعيم قوم خويشيد و هيچ شرفى با يك تن نيست كه آن ديگر را نباشد و يكديگر را عم‌زاده‌ايد ، پس من در ميان شما حكومت نكنم . پس هر دو تن راضى از نزد او بيرون شدند . گويند : قصيده‌اى را كه اعشى در هجو علقمه گفت وقتى چنان افتاد كه حسان بن ثابت در حضرت رسول معروض داشت . فقال : يا حسّان أعرض عن ذكر علقمة فانّ أبا سفيان ذكرنى عند هرقل فشعث منّى فردّ عنّى علقمة . فقال حسّان : يا رسول اللّه من نالتك يده وجب علينا شكره . پيغمبر فرمود : اى حسان از علقمه بد مگوى كه

--> ( 1 ) . شما شبهاى زمستان در جاى گرم با شكم سير مىخوابيد اما زنان همسايهء شما گرسنه و با شكم خالى مىخوابند . ( 2 ) . مؤلفه قلوب الف بينهم : يعنى جمع نمود آنها را و سازگارى داد ميان ايشان و مؤلفة القلوب يعنى سادات عرب كه پيغمبر ( ص ) به مدارات و عطاى ايشان مأمور گشت تا ديگران را به اسلام ترغيب نمايند و ايشان قريب به سى و يك ( 31 ) نفر بودند .