لسان الملك سپهر

1889

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كه او مسلمان و حسن الاسلام گشته . امّ سنان اسلميه گويد : از زنان پيغمبر چهار ( 4 ) تن به لباس ديگرگون به ديدار صفيه شدند : عايشه ، و زينب بنت جحش ، و حفصه ، و جويريه . پس حفصه با جويريه همىگفت : زود باشد كه اين جاريه بر ما غلبه كند ، جويريه گفت : او از قومى است كه زنان ايشان نزد شوهر كم بخت باشند . عايشه گويد : در نوبتى در سفر ، شتر صفيه مانده شد و زينب را شترى افزون از خود بود ، پيغمبر فرمود : چه شود اگر صفيه را شترى دهى تا او را به منزل رساند . عرض كرد : من با يهوديه چيزى ندهم ، پيغمبر برنجيد و دو ماه يا سه ماه ترك او بگفت . زينب چنان از آمدن پيغمبر مأيوس شد كه سريرى از بهر او بود برداشت ، از پس اين مدت يك روز رسول خداى به خانهء او درآمد و آشتى فرمود . گويند : در مرض موت رسول خداى ، زنان در گرد او انجمن بودند ، صفيه گفت : يا رسول اللّه سوگند با خداى دوست دارم كه اين مرض بر من باشد ، زنان با يكديگر غمز كردند پيغمبر بدانست و مكروه داشت و فرمود : سوگند با خداى كه راست مىگويد . و نيز گفته‌اند : يك روز پيغمبر بر صفيه درآمد و او را گريان يافت ، بپرسيد ؟ گفت : عايشه و حفصه مىگويند : ما بهتريم از تو ، چه ما را شرف قرابت است ، و هم زنان اوئيم . فرمود : چرا نمىگوئى پدر من هارون و عمّ من موسى و شوهر من محمّد است و به روايتى حفصه را گفت : اتّقى اللّه يا حفصة . و يك روز عايشه در تشنيع صفيّه با پيغمبر گفت : بس است تو را كه او چنين است و چنان است يعنى كوتاه است ، آن حضرت را خشم آمد و گفت : لقد قلت كلمة لو مزج بها البحر لمزجته . يعنى : كلمه‌اى گفتى كه اگر لونى داشت و در بحر افتاد دريا را ديگرگون ساخت . در سال سى و شش ( 36 ) هجرى و به روايتى در زمان حكومت عمر ، صفيه از جهان برفت و عمر بر او نماز گزاشت ، اهل سنّت و جماعت از او ده ( 10 ) حديث آورده‌اند يك حديث متفق عليه است و ديگر در كتب ديگر است .