لسان الملك سپهر
1886
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
است كه عمّه عثمان بن عفان باشد ، و او نخست زوجه عبيد اللّه بن جحش اسدى بود كه در اوايل اسلام مسلمانى گرفت و به جانب حبشه هجرت كرد ، و از عبيد اللّه دخترى آورد به نام حبيبه و از اين روى مكنى به امّ حبيبه گشت . بالجمله يك شب در حبشه ، ام حبيبه ، عبيد اللّه را در خواب به تقبيحتر وجهى ديدار كرد . صبحگاه عبيد اللّه گفت : اى حبيبه من نخست نصرانى شدم آنگاه مسلمانى گرفتم و دين نصارى نيكوترين اديان است چون است كه بدين نصارى بازگردم . ام حبيبه گفت : اين مكن كه دوش خوابى هولناك بر تو ديدهام . عبيد اللّه اين سخن را به چيزى نشمرد و مرتد گشت و پس از روزى چند بمرد . و يك شب ديگر ام حبيبه در خواب ديد كه كسى او را امّ المؤمنين خطاب كرد ، تعبير رفت كه ضجيع پيغمبر گردد . از پس آن چنان افتاد كه يك روز كنيزك نجاشى كه ابرهه نام داشت بر وى درآمد و گفت : نجاشى مىفرمايد : رسول خداى كتابى به من فرستاده كه تو را از بهر او خواستارى كنم ، بدين شادمانى دو سوار و دو خلخال و چند انگشترى نقره كه در دست و پاى داشت به مژدگانى ابرهه را سپرد و گفت : بشّرك اللّه بخير . ابرهه گفت : نجاشى گويد : وكيلى برگزين تا تو را به زنى به رسول خداى دهد . امّ حبيبه ، خالد بن سعيد بن العاص را وكيل ساخت و نجاشى ، جعفر بن ابى طالب و مهاجرين حبشه را حاضر فرمود و خطبه بخواند و شهادتين بگفت و اخبار عيسى بن مريم را به بعثت محمّد روايت كرد ، و امّ حبيبه را به چهار صد ( 400 ) دينار زر سرخ يا چهار هزار ( 4000 ) درهم سيم خالص كابين بست و زر كابين را حاضر نمود و خالد قبض كرد . چون خواستند مردم پراكنده شوند فرمود : از سنن انبياست كه در عقد نكاح مائده نهند پس ايشان را طعام خورانيد و چون مبلغ كابين مأخوذ امّ حبيبه گشت ابرهه را بخواست و پنجاه ( 50 ) دينار زر سرخ تسليم داد و گفت : آن روز كه مژده آوردى چيزى لايق نداشتم ، ابرهه آن حقه را كه حلّى و زيور امّ حبيبه داشت بگشود و اين زر را نيز بر سر آن نهاده و مسترد ساخت و گفت : نجاشى مرا سوگند داد كه از تو چيزى نستانم و بدينها حاجت ندارم آن خواهم كه چون به حضرت رسول رسى سلام من برسانى .