لسان الملك سپهر

1877

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

تازه گشت و بدان زخم درگذشت . ام سلمه گويد : وقتى شوهر من از رسول خداى اين حديث كرد : كه هر كه در هنگام مصيبت استرجاع كند يعنى بگويد : انّا للّه و انّا اليه راجعون و اين دعا بخواند الّلهمّ عندك أحتسب مصيبتى هذه الّلهمّ اخلفنى فيها خيرا . البته خداى بهتر از آن كرامت كند . چون ابو سلمه وفات كرد من اين دعا همى قرائت كردم و بر من دشوار مىآيد كه بگويم : الّلهمّ اخلفنى فيها خيرا . و مىانديشيدم كه از ابو سلمه بهتر كه تواند بود . به روايتى يك روز امّ سلمه با شوهر گفت كه : زنان بعد از شوى شوهر كنند و مرد نيز بعد از مرگ زن جفتى بياورند بيا تا ما و تو پيمان كنيم كه هر كدام زودتر بمرديم آن ديگر جفتى نگيرد . ابو سلمه گفت : زنهار اگر من بمردم خود را به زحمت ميفكن و به مرد ديگر شوهر كن . آنگاه دست به دعا برداشت كه الها بعد از من امّ سلمه را مردى روزى كن كه بهتر از من باشد . و به روايتى امّ سلمه از پيغمبر شنيد كه بر سر مرده سخن به خير كنيد كه آن ساعت ملائكه آمين گويند . بعد از وفات ابو سلمه عرض كرد : يا رسول اللّه در فراق شوهر چه گويم ؟ فرمود : الّلهمّ اغفر لى و له و أعقبنى منه عقبا حسنا . و بدان مشغول شد و عوض نيكوتر يافت . و نيز گفته‌اند : پيغمبر به خانهء امّ سلمه رفت تا او را به مرگ شوهر تعزيت گويد ، پس فرمود : خدايا اندوه او را تسكين ده و جبر مصيبت او كن و عوضى بهتر او را ده . بالجمله چون عدّهء امّ سلمه شمرده شد ، ابو بكر و عمر خواستار او شدند اجابت نفرمود ، بعد از آن پيغمبر او را بخواست عرض كرد : مرحبا به رسول اللّه لكن من عورتى سالخورده‌ام و فرزندان يتيم دارم و غيرت فراوان با من است و تو زنان انجمن مىكنى ، و ديگر آنكه اولياى من حاضر نيست . پيغمبر فرمود : آنچه گفتى سال دارم من افزون از تو سال برده‌ام و زن را عيب نيست كه با بزرگتر خود شوى كند ؛ و آنچه گفتى : يتيم دارم ، كفالت يتيمان تو بر خدا و رسول است ، و آنچه گفتى : غيرت مىورزم ، دعا كن تا خداوند اين خوى از تو بگرداند ، و آنچه گفتى : اولياى من حاضر نيست ، اولياى تو آنكه حاضر است و آنكه غايب مرا مكروه ندارند .