لسان الملك سپهر

1873

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

اعلام نماز داد قال رسول اللّه : ليصلّ بهم احدهم يعنى : بايد يك نفر از ايشان پيشوا شود و با ايشان نماز بگزارد . و چون معلوم شد كه ابو بكر در محراب است على و فضل بن عباس را فرمود تا از راست و چپ پيغمبر را اعانت كردند و به مسجد در آوردند ، پس در محراب شد و ابو بكر را به واپس شدن اشارت فرمود ، و اهل سنّت گويند : اين رفتن به مسجد براى اهتمام پيغمبر بود به صلاة نه از براى عزل و ناشايستگى ابو بكر . و هم علماى عامّه روايت كنند كه : بعد از آنكه كار بر ابو بكر قرار گرفت ، بسيار وقت على ( ع ) را با اصحاب خود از اين گونه سخن مىرفت فى خلواته كثيرا و بقول انّه كم يقل صلّى اللّه عليه و آله ، انّ كنّ لصويحبات يوسف للانكار لهذا الحال و غضبا منها لانّها و حفصة تبادرنا الى تعيين ابويهما و انّه استدركها بخروجه فصرفه عن المحراب فلم يجد ذلك و لا أثر مع قوّة الدّاعى الّذى كان يدعو الى ابى بكر و يمهّد له قاعدة الامر و تقرّر حاله فى نفوس النّاس . خلاصهء معنى آن است كه : على عليه السّلام در خلوات با اصحاب خود مىفرمود : كه پيغمبر عايشه ، و حفصه و ياران ايشان را به صويحبات يوسف نسبت مىفرمود و از انديشهء ايشان در غضب بود ؛ زيرا كه عايشه و حفصه هر يك پدر خود را خليفه مىخواست و به راهنمائى عايشه ، ابو بكر از جيش اسامه تخلّف جست و در محراب از بهر امامت جماعت بايستاد . چون رسول خدا را مكنون خاطر او مكشوف بود ابو بكر را از محراب بازكشيد و خود به نماز ايستاد ؛ لكن روزگار با او مساعدت كرد ، و از مردم بيعت گرفت و اين اعظم مصائب بود بر على چه مصيبتى بر امام بزرگتر از آن نيست كه امّت گمراه شوند و از دين بيگانه گردند . پس مصيبت از براى هلاك و مخافت امّت است ، نه از براى امارت و خلافت . و على عليه السّلام عايشه را در اين مصيبت سببى بزرگ مىدانست و از وى به خداوند شكايت مىبرد . و ديگر اخذ فدك و ديگر ظلم‌ها كه بر على و فاطمه آمد همه از وى بود . مع القصه به سخن ابن ابى الحديد بازگرديم . چون ابو يعقوب بدين شرح كين عايشه را با على بازنمود ، ابن ابى الحديد گفت : تو مىگوئى عايشه پدرش را تعيين كرد به صلاة و پيغمبر نخواست ، گفت : من نمىگويم ، على مىگويد و آن قوم را ببين