لسان الملك سپهر

1871

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

در دين دريافته است چه آتش حرب بصريان را افروخته داشت و كنيهء ديرينهء او در سينه مانند ديگ حدّادان همى جوش زد و اگر عايشه را براى جستن خون عثمان بخوانند كه از غير من خونخواهى بكند هرگز اقدام نخواهد كرد چه خون عثمان را براى خصمى من دست آويز ساخته و با اين همه من محلّ و مكانت او را پست نكنم و كيفر اعمال او را با خداوند بازگذارم . ابن ابى الحديد مىگويد : حديث ضغن و كين عايشه را از استاد خود شيخ ابو يعقوب يوسف بن اسماعيل اللمعانى پرسش كردم ؟ گفت : نخستين ضغن او با فاطمه عليها السّلام بود از بهر آنكه در سراى رسول خداى جاى خديجه را داشت و خود را با فاطمه ناهموار مىپنداشت از اين روى طريقت صفا با او نمىسپرد ؛ و ديگر آنكه رسول خدا را افزون از همه پدرها محبّت فاطمه در خاطر بود و در مجلس خاص و عام مكرر مىفرمود : انّها سيّدة نساء العالمين و انّها عديلة مريم بنت عمران و انّها اذا مرّت فى الموقف نادى مناد من جهة العرش يا أهل الموقف غضّوا أبصاركم لتعبر فاطمة بنت محمّد . اين حديث را اهل سنّت معتبر دانند و نكاح او را با على خداوند در عرش بست به شهادت ملائكه . و رسول خدا مكرر مىفرموده : يؤذينى ما يؤذيها ، و يغضبنى ما يغضبها و انّها بضعة منّى يريبني ما رابها . و اين امور به تمامت ضغن عايشه را هر روز به زيادت مىكرد و سخنان حقدآميز مىگفت و زنان سخن چين اين سخن به فاطمه مىبردند و از آن حضرت سخنى به كذب مىآوردند . فاطمه شكايت او را به على مىبرد و عايشه به ابو بكر شكايت مىرسانيد چه مىدانست پيغمبر سخن بد در حق فاطمه اصغا نفرمايد ، خاطر ابو بكر نيز از على تاريك شد و هر چه اعزاز او را از پيغمبر مىنگريست بر حسد مىافزود ، و ابن عمّش طلحه نيز با ابو بكر متّفق گشت و بسيار وقت با عايشه مىنشستند و از على نيكو سخن نمىكردند . بالجمله اين كدورت در ميان ببود تا حديث قذف عايشه پيش آمد - چنان كه مذكور شد - چون رسول خدا از على در كار عايشه مشورت جست . فرمود : ان هى الّا شسع نعلك . « 1 » او را طلاق بگوى تا زبان منافقين بريده شود و خادم را تخويف

--> ( 1 ) . يعنى : عايشه مانند بند نعل تو است . كنايه از اينكه موقعيت و اهميتى ندارد همانطور كه -