لسان الملك سپهر

1704

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

از ملائكه كه ايشان شما را ديدار كنند و شما ايشان را نتوانيد ديد . استغفار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله براى اهل بقيع و در آخر شهر صفر روز شنبه و اگر نه يكشنبه رسول خداى از بهر خفتگان گورستان بقيع غرقد استغفار فرمود ، پس دست على عليه السلام را بگرفت و جماعتى از قفاى او تا بقيع غرقد برفتند ، پس بر مردگان سلام داد و سخنى چند بگفت آنگاه به مردم بفرمود : جبرئيل هر سال يك نوبت قرآن را بر من عرض مىداد ، امسال دو كرّت عرضه داده ، مگر براى اين بوده كه اجل من نزديك شده ، پس گفت : يا على مرا مخيّر كردند ميان خزاين دنيا و خلود در دنيا و ميان بهشت ، من لقاى حق و بهشت را اختيار كردم ، اى على تو مرا غسل ده و عورت من بپوش كه هر كه را نظر بر عورت من افتد نابينا شود ، و چون مرا شسته باشى آبى در مغاك ناف و حدقهء چشم من جمع شود بياشام تا ميراث علوم پيغمبران اولين و آخرين تو را باشد . عايشه گويد : يك شب رسول خداى جامهء خواب را بگذاشت و سلب خويش را در بر كرده بيرون شد ، بريده را فرمان كردم تا از قفاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله راه سپر شود و حال او بازدارند . لا جرم بريده از آن پيش كه پيغمبر درآيد بازآمد و گفت : آن حضرت لختى در گورستان بقيع ايستاده شد و اينك مراجعت مىفرمايد . آن شب سخن نكردم ، روز ديگر گفتم : يا رسول اللّه شب دوش به كجا شدى ؟ فرمود : حكم رسيده كه از بهر خفتگان بقيع استغفار كنم . و هم از عايشه حديث كنند كه : يك شب رسول خداى را در جامه خواب نديدم از قفاى او برفتم نگريستم كه در بقيع درآمد و فرمود : السّلام عليكم دار قوم مؤمنين انتم لنا فرط و انّا بكم لاحقون اللّهمّ لا تحرمنا اجرهم و لا تفتنا بعدهم اللّهمّ اغفر لاهل البقيع الغرقد . از عايشه حديث كرده‌اند كه گفت : اول شبى كه پيغمبر از جامهء خواب بيرون شد گفتم : بابى انت و امّى به كجا مىشوى ؟ فرمود : به استغفار اهل بقيع امر رسيده ، و ابو رافع يا ابو مويهبه گويد كه : رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله چندان از بهر آن جماعت طلب