لسان الملك سپهر

1855

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

الحضرتين ، و مظهر احديّت ، و مظهر حضرت أو أدنى ، و مظهر النّهايه نامهاى آن حضرت است . و ديگر ممهّد الهمم است و در كتاب « حلّ العقال » مرقوم است كه اين نام به سبب وساطت اوست در اعداد حق به هدايت عباد . و عبد الرّزاق كاشى آن حضرت را واسطة الفيض و واسطة المدد خوانده . و در كتاب « اشعة اللّمعات » مرقوم است كه فتلألئا منه نور يعنى نور خداوند از مشكاة حقيقت كه قلم اعلى است بر حقايق اشيا بتافت . و همچنين مفيض نام اوست و در كتاب « حلّ العقال » آن حضرت را صاحب الزّمان رقم كرده‌اند ، و معنى صاحب الزّمان آن باشد كه علوم عالميان را لحظه واحده از مبدأ تا منتها در جميع معانى بخواند . و ديگر غاية الغايات ، و نهاية النّهايات ، و الغاية من العالم ، و قطب الاقطاب ، و شجرهء زيتونه ، و صبيح الوجه ، و البدر الكامل ، و صورت الحقّ ، و سجنجل الصّفات ، و مرآة الذّات . و ديگر المظهر الاتم لاسمه الاعظم ؛ و ديگر مظهر اسماء وجه از اسامى آن حضرت است . ذكر اسامى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در سماوات و ارضين در آيات باهرات مرقوم شده كه ساكنان هر فلكى پيغمبر را به نامى خوانند در فلك اول : عبد القاسم ، در ثانى : عبد الخالق : در ثالث : عبد الرّحيم ، در رابع : مصطفى ، در خامس : مرتضى ، در سادس : حبيب اللّه ، در سابع : مجتبى . و همچنان در بحر : عبد الرّزاق ، در برّ : عبد الجبار ، در جبال : عبد المنعم خوانند . و نزد سباع : عبد القهّار ، و نزد وحوش : عبد الظّاهر ، و نزد طيور : عبد الباسط . در نزد شياطين : عبد العاصم ، و نزد جنّ : عبد الخبير معروف است و در جنّت : عبد الكريم ، و در دوزخ : عبد العزيز خوانند . حملهء عرش او را اول و آخر ، و باطن و ظاهر خوانند .