لسان الملك سپهر

1821

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

پس قرار گرفت . و از اين گونه اخبار كه از انبيا عليهم السّلام و كهنه و عرافان و جنيان و جزانيان به تصديق ظهور پيغمبر رسيد ، فراوان است كه ما هر يك را در جاى خود به تاريخ وقت - در مجلدات اول ناسخ التواريخ - رقم كرديم و از تكرار قلم بازكشيديم . شصتم : معجزات تمامت پيغمبران او را بود چنان كه نوح عليه السّلام كشتى در آب راند ، و محمّد سنگ را در آب رفتن فرمود . آنگاه كه عكرمة بن ابى جهل را به خداى مىخواند طلب معجزه كرد ، اين هنگام پيغمبر در كنار غديرى بود عكرمه را فرمود : به نزديك آن سنگ شو و بگو محمّد تو را مىخواند ، عكرمه چنان كرد و سنگ جنبش نمود بر روى آب بيامد و در برابر پيغمبر بايستاد . و در برابر كسر سورت آتش بر خليل الرّحمن ، حديث كرده‌اند كه در ضيافت انس بن مالك منديلى وسخ آوردند فرمود : در تنور آتش افكنند تا از چركنى « 1 » پاك شد و از اين افزون آتش را در آن اثر نبود . و به جاى آنكه موسى عليه السّلام آب از سنگ روان كرد در غزوهء حديبيه چون مردم از تشنگى بناليدند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود تا آبى اندك حاضر كردند دستهاى مبارك را در ميان آب نهاد و از ميان انگشتان مباركش آب جوشيدن گرفت و فرمود تا ندا كردند لشكريان كه هزار و پانصد ( 1500 ) تن بودند حاضر شدند و به قدر حاجت آب ببردند . و در برابر ناقهء صالح ، پيغمبر عليه السّلام خداى را بخواند تا از كوهان شتر نخلى برست و بارور شد و خرماى آن در دهان مؤمنين رطب بود و در دهن كفار سنگ مىشد ، و اگر ناقه با صالح سخن نكرد با رسول خداى سخنگوى شد چنان كه در عرض راه سفرى شترى به نزديك او رفت و گفت : يا رسول اللّه خداوند من مرا كار فرمود تا پير شدم اينك مىخواهد مرا ذبح كند و من به سوى تو پناهنده شده‌ام . پيغمبر ، خداوند شتر را طلب كرد تا شتر را به حضرت هبه ساخت ، پس مطلق العنانش نمود . و به جاى آنكه باد مسخّر سليمان بود تا تخت او را سير همىداد ، براق بهرهء پيغمبر گشت تا در آسمانها سفر كرد . و اگر عيسى عليه السّلام را نيروى احياى اموات بود ، يا علاج مبروص كردى ، در خدمت

--> ( 1 ) . چركن : چيز كثيف را گويند .