لسان الملك سپهر

1807

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آنگاه اين سخن مىفرمود : الّلهمّ انّى أسألك فى سفرى هذا ، البرّ و التّقوى و من العمل ما ترضى الّلهمّ هوّن علينا السّفر و أطولنا البعد الّلهمّ اصحبنا فى سفرنا و اخلفنا فى أهلنا . و در عرض راه چون صعود كردى تكبير گفتى و چون فرود شدى تسبيح گفتى و گاه در افراز مىفرمود : الّلهمّ لك الشّرف على كلّ شرف و لك الحمد على كلّ حمد . و در اسفار شباهنگام مىفرمود : يا أرض ، ربّى و ربّك اللّه أعوذ باللّه من شرّك و شرّ ما فيك و شرّ ما خلق و شرّ ما دبّ عليك ، أعوذ باللّه من شرّ كلّ أسد و أسود و حيّة و عقرب و من شرّ ساكنى البلد و شرّ والد و ما ولد . و هنگام سفر وقت سحر فرمودى : سمع سامع به حمد اللّه و حسن بلائه علينا ربّنا صاحبنا و أفضل علينا عائذا باللّه من النّار . و مىفرمود در فراخ‌سالى به توانى سفر كنيد تا دواب از علف بهره‌ياب شوند ، و در تنگ سالى بشتاب رويد كه دواب لاغر نشوند ، و اگر شباهنگام در عرض راه بخواهيد فرود شد از راه به يك سوى كه شاهراه محل دواب و گذرندگان است ، و يك تنه سفر مكنيد اگر مردمان زيان آن بدانستى هيچ راكبى يك تنه در شب طىّ مسافت نكردى ، و زنان را جز با شوهر يا محرمى از سفر منهى مىداشت و مىفرمود : ملائكه با مسافرانى كه سگ و جرس با ايشان است رفيق نشود و جرس از مزامير « 1 » شيطان است . و مىفرمود : سفر قطعه‌اى است از عذاب ، و گاه در اسفار مخلف مىشد و ماندگان را مىراند و برخى را با خود رديف مىكرد و چون از سفر بازمىشد مىفرمود : آئبون تائبون لربّنا حامدون . و چون به شهر درآمدى فرمودى : نئوب لربّنا أوبا لا يغادر علينا حوبا . و مردم بلد پذيره مىشدند . وقتى عبد اللّه بن جعفر را به استقبال بردند از پيش روى سوار كردند و يكى از سبطين عليهما السّلام را آوردند رديف ساختند ، و همچنان سه كس بر راحله سوار به شهر درآمد و شبانگاه به شهر درنمىآمد و مردم را منع مىفرمود ، و هنگام ورود شترى يا گاوى را ذبح كرده براى مردمى كه به ديدن مىآمدند طبخ مىفرمود . و نخست به

--> - ما به سوى پروردگارمان بازمىگرديم . ( 1 ) . مزامير جمع مزمار : نيى است كه نوازندگان نوازند و آن را ناى هم گويند .