لسان الملك سپهر
1238
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
پس آن ، آن كس را كه خداى بخواهد و پرهيزكار باشد رستگار دارد و اگر نه در دوزخ از پاى درآيد و جاى نمايد . عبد اللّه همىگفت و گريست كه چون ناچار ما را بر جهنم گذر باشد بيرون شدن را چه دانيم كه كارى صعب است . آنگاه از بهر وداع رسول خداى اين شعرها انشاد كرد : فثبّت اللّه ما آتاك من حسن * تثبيت موسى و نصرا كالّذى نصروا انّى تفرّست فيك الخير نافلة * فراسة خالفتهم فى الذي نظروا انت الرّسول فمن يحرم نوافله * و البشر منه فقد أودى به القدر بالجمله لشكر راه برگرفت و زيد بن ارقم كه طفلى يتيم بود و در حجر « 1 » تربيت عبد اللّه مىزيست در اين سفر با عبد اللّه كوچ داد و او را عبد اللّه بر پشت شتر با خويش رديف ساخت . يك روز عبد اللّه در عرض راه اين شعرها را با خويشتن قرائت مىكرد : اذا بلغتنى و حملت رحلى * مسافة اربع بعد الحساء فزادك انعم « 2 » و خلاك دم * و لا ارجع الى اهل ورائى و آب المسلمون و غادرونى « 3 » * بارض الشّام مشتهى الثواء و زودنى الاقارب من دعاء * الى الرحمن منقطعا رجائى هنالك لا ابالى طلع ذحل « 4 » * و لا نخل أسافلها رواء « 5 » زيد بن ارقم چون اين كلمات را كه مشعر بر شهادت عبد اللّه بود بشنيد سخت بگريست ، چنان كه بانگ گريه در گلوى او خشن گشت . عبد اللّه او را مخاطب داشت و گفت : و ما عليك يا لكع ؟ ان يرزقنى اللّه الشّهادة فأستريح من الدّنيا و نصبها و همومها و أحزانها و أحداثها و ترجع انت بين شعبتى الرّحل . گفت : اى كودك ترا چه افتاد ؟ اگر من شهيد شوم از زحمت دنيا برهم و تو به سلامت باز قبيله شوى ؛ و از
--> ( 1 ) . حجر : تحت سرپرستى و زير نظر كسى زيستن . ( 2 ) . متن : فشانك فانعمى ( 3 ) . متن : خلفونى ( 4 ) . متن : بطل ( 5 ) . اكنون كه مرا رساندى و چهار روز بار مرا كشيدى ، در راهى كه همه ريگزار بودند ، نعمتهاى تو فزون بود و بدى از تو دور باد . اين آخرين سفر من است و ديگر به سوى اهل خود برنخواهم گشت ، مسلمانان بر مىگردند و مرا در سرزمين شام مىگذارند كه اقامت در آن گواراست . آنجا اعتنايى به آنچه كه اسب را با ريشههاى خود مىكشد ندارم و هم اعتنايى به درختان خرما نخواهم داشت .