لسان الملك سپهر
1233
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خواست تا با خود همدست و همدستانى را كوچ دهد ، پس به نزديك صفوان بن اميّه رفت و گفت : يا ابا واهب : نمىبينى كه ما اكله و لقمهاى پيش نماندهايم ؟ و صيت « 1 » محمّد جهان را بگرفته است ، بيا تا دين او گيريم كه شرف او شرف ماست . صفوان گفت : اگر از همه قريش من يك تنه ماندهام ، پيروى محمّد نخواهم كرد . خالد انديشيد كه پدر و برادر او در جنگ بدر كشته شده هرگز با من همراهى نكند . پس به نزديك عكرمة بن ابى جهل آمد . وى نيز سر برتافت . از پس ايشان عثمان بن طلحه را ديدار كرد و او را با خود يار نمود و طريق مدينه پيش داشت . چنان افتاد كه چون به مرّ الظّهران رسيدند ، عمرو بن عاص نيز از حبشه در رسيد . يكديگر را ديدار كردند و انديشه خاطر را مكشوف داشتند آنگاه هم آهنگ به سوى مدينه شتاب گرفتند . چون رسول خداى خبر ايشان بشنيد ؛ با اصحاب فرمود : همانا مكه جگرگوشههاى خود را به نزد شما افكنده است . بالجمله ايشان به مدينه درآمدند و جامه را به سلب نيكو تبديل دادند . ناگاه وليد بن الوليد با برادر بازخورد و گفت : زود بشتاب و رسول خداى از رسيدن شما شادمان و منتظر نشسته . ايشان سرعت كرده به مجلس پيغمبر درآمدند و آن حضرت از ديدار ايشان تبسم فرمود . خالد عرض كرد : السّلام عليك يا رسول اللّه . چون پاسخ نيافت كلمه شهاده بر زبان راند . رسول خداى فرمود : الحمد للّه الّذى هداك الاسلام حمد خداوند را كه تو را هدايت كرد و من در تو خردى ديدار مىكردم كه اميد مىرفت كه تو را به راه رشاد دلالت كند . خالد عرض كرد : يا رسول اللّه در كفر بسيار مناجزت « 2 » و مخاصمت كردهام از خداى بخواه تا مرا بيامرزد . پيغمبر فرمود : گناهان ما تقدم را اسلام محو و نابود مىسازد . خالد عرض كرد : با اين همه خواهم كه شفيع من باشى . پيغمبر فرمود : الهى تو درگذران گناهان خالد بن وليد را . آنگاه عمرو عاص پيش شد و عرض كرد : يا رسول اللّه دست راست خويش بگشاى تا با تو بيعت كنم . آن حضرت دست بگشاد و او دست باز كشيد . پيغمبر فرمود : چه افتاد تو را اى عمرو ؟ به شرط مىخواهم كه گناهان من آمرزيده شود . رسول خداى فرمود : اما علمت يا عمرو ! انّ الاسلام يهدم ما كان قبله و انّ الهجرة
--> ( 1 ) . صيت : آوازه ( 2 ) . مناجزت : نزاع و خصومت