لسان الملك سپهر

1227

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

فرمود : چرا مسلمانى را به قتل آوردى ؟ محلّم گفت : از بيم مرگ كيش مسلمانان شعار ساخت . رسول خداى فرمود : مگر دل او بشكافتى و انديشهء او بازيافتى . محلّم در حضرت رسول زانو زد و خواستار شد كه به درگاه يزدانش طلب آمرزش كند . پيغمبر فرمود : لا غفر اللّه لك . محلّم برخاست و گريان از مجلس رخت بدر برد و آب ديده به رداى خويش مىسترد . بعد از ساعتى و به روايتى بعد از هشت روز جان بداد . او را سه نوبت به خاك سپردند و زمينش بيرون افكند . در پايان كار به زير سنگها او را پوشيده داشتند . چون اين خبر به حضرت آوردند ، فرمود : زمين بدتر از محلّم را ببلعيد ، خداى خواست كه حرمت شهادت به شما بنمايد . و به روايتى فرمود : خداى مىخواهد در قتل بندهء مؤمن شما را آيتى بنمايد ، چنان كه در خبر است لزوال الدّنيا أهون على اللّه من سفك دم امرئ ، مسلم به غير حقّ . نامهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به ذو الكلاع و هم در اين سال جماعتى ارسال كتاب رسول خداى را به ذو الكلاع بدست عبد اللّه بجلى رقم كرده‌اند و اين درست نباشد . اين رسالت در اواخر سال دهم هجرى و اوايل يازدهم است - چنان كه در جاى خود به شرح مىرود - . سريّه عبد اللّه بن رواحه و هم در اين سال رسول خداى ، عبد اللّه بن رواحه را با سى ( 30 ) سوار به دفع اسير بن رزام يهودى « 1 » مأمور داشت و عبد اللّه بن انيس نيز ملازم خدمت او بود . همانا اسير بن رزام قبيله غطفان را به جنگ پيغمبر تحريض همىداد . بالجمله چون اين جماعت به نزد اسير شدند گفتند : رسول اللّه تو را طلب كرده ، تا در خيبر عامل كند و كار زراعت و فلاحت آن اراضى را با تو تفويض فرمايد . بعد از

--> ( 1 ) . متن : بشير بن رزام يهودى .