لسان الملك سپهر

1217

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

و اشارت به رسول خداى مىكرد . در زمان جاهليت هركس كه به حج يا به عمره احرام بستى از در سراى خويش بيرون شدن و درون آمدن را حرام دانستى يا از بام به نردبان رفت و آمد كردى يا از ديوار خانه روزنى گشودى و عرب بادى از پس خيمه خروج و دخول نمودى و هركه جز اين كردى او را فاجر شمردندى ، مگر قبيلهء قريش و خزاعه و بنو عامر و ثقيف و كنانه و جديله كه روايت اين قانون نكردند و ايشان را از كمال شجاعت و حماسة اهل حمس مىناميدند . چنان افتاد كه يك روز پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در ايام احرام از در سراى بيرون شد و رفاعة بن عمرو بن زيد انصارى از قفاى آن حضرت بيرون شتافت . به يك بار مهاجر و انصار ندا در دادند كه رفاعه فاجر شد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى رفاعه ، من كه از در سراى بيرون شدم از اهل حمس بودم ، تو را چه افتاد ؟ عرض كرد : من به تو اقتفا كردم ، اگر تو از اهل حمسى من تابع حمسم ، چه دين من دين توست . هم در زمان جبرئيل بيامد و اين آيت بياورد : وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ « 1 » يعنى : ستوده مشماريد كه از بام خانه درآئيد ؛ بلكه نيكوئى پرهيزگارى است و از ابواب خانه‌ها به درون سراى آئيد و از خداى بترسيد تا رستگار شويد . پس اين قانون جاهليت محو و منسى « 2 » گشت . اكنون به سخن بازگرديم . در خبر است كه چون ابطال قريش از شعاب جبال جلادت و سرعت اصحاب رسول را در طواف نگريستند با خود انديشيدند كه ايشان را از تب لرزهء يثرب كاهشى نرسيده و فتورى در بدن حديث نگشته « 3 » . اين وقت عمر بن الخطّاب روى با عبد اللّه بن رواحه كرد و گفت : اى عبد اللّه در نزد رسول خدا و حرم خداوند شعر همىگوئى . پيغمبر فرمود : اى عمر مىشنوم و به روايتى فرمود : او را بگذار كه اين شعر در كفّار مضاى « 4 » خدنگ آبدار كند و از آن پس فرمود : اى عبد اللّه بگو لا إله الّا اللّه

--> - بر پيرامون پيامبر خداست . پروردگارا من به گفتهء او باور دارم ، راستاى خدا را در پذيرفتن آن مىدانم . ما با شما بر سر درونمايهء نبشتهء وى پيكار كرديم ، چنان كه با شما بر سر برونمايهء آن به جنگ در ايستاديم فروكوفتنى كرديم كه سرها را از آرام جاى آن فرولغزاند ، و دوست را از يادآورى دوست خويش گريزان گرداند . ( 1 ) . سورهء بقره ، آيه 189 . ( 2 ) . محو و منسى : نابود و فراموش شده ( 3 ) . سستىاى حاصل نشده است . ( 4 ) . مضا : گذشتن و فرو رفتن