لسان الملك سپهر

1197

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

خويش آن ديدم كه زكريا از مريم ، آنگاه كه بر مريم درآمد و در نزد او طعام بهشت ديد ، گفت : اى مريم اين از كجا آوردى ؟ گفت : از نزد خدا كه « بيرون از حساب هركه را بخواهد روزى دهد » . اكنون بر سر داستان شويم : چون جعفر برسيد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نمىدانم به كدام يك از اين دو امر شادمان‌ترم : به قدوم جعفر ، يا به فتح خيبر ؟ و جعفر اعظاما لرسول اللّه به قانون مردم حبشه به يك پاى مشى مىفرمود . « 1 » پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هر دو چشم او را بوسه زد و فرمود : يا جعفر أ لا أمنحك ؟ أ لا اعطيك ؟ أ لا أحبوك ؟ فقال له بلى يا رسول اللّه پس فرمود : چيزى ترا عطا كنم كه اگر هر روز به كار بندى ، از دنيا و ما فيها بهتر است « 2 » ، پس نماز جعفر را به دو آموخت - چنان كه مذكور مىشود - ، و مردم گمان داشتند كه او را سيم و زر عطا خواهد كرد . أمّا الصّلاة قال رسول اللّه : صلّ أربع ركعات متى ما صلّيتهنّ غفر لك ما بينهنّ ان استطعت كلّ يوم و الّا فكلّ يومين أو كلّ جمعة أو أوّل كلّ شهر أو كلّ سنة فانّه يغفر لك ما بينهما . شرح اداى اين نماز و فضيلت آن كه بيرون قانون تاريخ‌نگار است ، در كتب فقها مطالعه مىرود . همانا در كتب اخبار و علماى تواريخ مقرر است كه صبحگاه آن شب كه فاطمه را با على عليه السّلام زفاف بود ، رسول خداى درآمد و اسماء بنت عميس را بر در مشكوى فاطمه ديد ، فرمود : اينجا چه‌كنى ؟ عرض كرد كه : زنان را در شب زفاف از خادمه گريز نيست ، من از بهر تقديم خدمت فاطمه‌ام . و از اين سوى هم خود مىنويسند كه اسماء بنت عميس ملازم خدمت شوهر خود جعفر بود و به اتفاق جعفر بعد از فتح خيبر برسيد . اين سقطه‌اى « 3 » است و از بهر انسان بسيار افتد جز آنان كه جلباب عصمت جامه دارند ، اگر چه ان شاء اللّه تعالى در شرح قصه صواحبات « 4 » رسول خدا اين زنان را به تمامت شناخته خواهيم داشت ، اكنون تا اين اشتباه و التباس را خرق « 5 » كنيم ، واجب مىافتد كه شرذمه‌اى « 6 » نگاشته آيد . همانا عميس بن سعد بن الحارث بن تميم بن كعب بن مالك بن قحافة بن عامر بن معاوية بن زيد بن مالك بن نسر بن وهب الخثعميه را سه دختر بود : يكى اسماء كه

--> ( 1 ) . راه مىرفت . ( 2 ) . از دنيا و آنچه در آن است بهتر است . ( 3 ) . سقط : لغزش ( 4 ) . صواحبات : زوجات ( 5 ) . خرق التباس : پاره كردن و از بين بردن اشتباه . ( 6 ) . شرذمه : اندكى از مردم و هر چيز اندك را نيز گويند .