لسان الملك سپهر
1186
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
رزم مرّة بن مروان ديگر مرّة بن مروان مانند پلنگ دمنده از در مبارزت و مناجزت بيرون شد و اين رجز انشاد كرد : انا الغلام العربى عند النّسب * احمى جوارى و اذبّ عن حسب و اقتل القرن الجرى « 1 » عند القصب * للضّرب و الطّعن الشّديد انتصب « 2 » على عليه السّلام ذو الفقار را مانند زبان مار به جنبش مىداشت ، چون چشمش بر مرّه افتاد صولتى انداخت و گفت : أنا علىّ و ابن عبد المطّلب * أخو النّبىّ المصطفى و المنتجب رسول ربّ العالمين قد غلب * بيّنه ربّ السّماء فى الكتب و كلّهم يعلم لا قول كذب * و لا به زور حين يدعى بالنّسب صافى الاديم و الجبين كالذّهب * اليوم أرضيه بضرب و غضب ضرب غلام أرب من العرب * ليس بخوّار يرى عند الكرب اثبت لضرب من حسام كاللّهب « 3 » و چون او را با تيغ بگذرانيد ، اين رجز بخواند : اليك ربّى لا الى سواكا * أقبلت عمدا أبتغى رضاكا أسألك اليوم بما دعاكا * أيّوب إذ حلّ به بلاكا ان يك منّى قد دنا قضاكا * ربّ فبارك لى من لقاكا « 4 »
--> - شك نيست كه مىبرد به كرمان زيره * هركس كه هنر به شهر من مىآرد شرح ديوان . . . ص 504 - 505 ) . ( 1 ) . جراة : دير شدن . ( 2 ) . انتصاب : برپاىخاستن . ( 3 ) . من على و پسر عبد المطّلبم ، برادر پيغمبر برگزيده از انس ، برگزيده ، از جنّ ، فرستادهء پروردگار عالمها كه به حقيقت غلبه كرد ، هويدا كرده است او را پروردگار آسمان در كتابهاى آسمانى . و همهء شما مىدانيد برادرى من و او را ، نيست اين سخن كاذب و نه دروغ ، آن زمان كه دستان كرده شود به نسب . صافى پوست و جبين است همچو زر . امروز خشنود مىكنم او را به زدن تيغ و غضب بر شما ، زدن كودكى دانا از عرب كه نيست سست ، ديده مىشود نزد غمها . پس بايست براى زده شدن از شمشير برندهء همچو زبانهء آتش بىدود . ( 4 ) . به تو ، اى پروردگار من ، نه به غير تو ، رو آوردم به قصد ، مىجويم خشنودى تو را درخواست مىكنم تو را امروز به آنچه دعا كرد تو را ايّوب ، چون فرو آمد به او بلاى تو ، اگر باشد كه از -