لسان الملك سپهر

1184

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

رجز بخواند : يا ايّها الجاهل بالتّرغّم * ما ذا تريد من فتى غشمشم اروع مفضال هصور هيصم * ما ذا ترى بنازل معصّم و قاتل القرن الجرىّ المقدم * و اللّه لا اسلم حتّى تحرم على عليه السّلام مانند شير غضبان ، بر وى بتاخت و بدين رجز او را اجابت كرد : اثبت لحاك اللّه ان لم تسلم * لوقع سيف مشرفىّ خضرم تحمله منّى بنان المعصم * أحمى به كتائبى و أحتمى انّى و ربّ الحجر المكرّم * قد جدت للّه بلحمى و دمى « 1 » و تيغ بزد و به خاك ميدانش درانداخت . رزم ربيع بن ابى الحقيق اين هنگام ربيع بن ابى الحقيق كه از صناديد قوم بود آهنگ ميدان كرد ؛ و مقاتلت على عليه السّلام را آرزو همىپخت . امير المؤمنين بر جنگ او شتاب گرفت و او را خطاب كرد : أنا علىّ و ابن عبد المطّلب * أحمى ذمارى و أذبّ عن حسب و الموت خير للفتى من الهرب « 2 » پس دست بزد و تيغ برآهيخت و خون او نيز بريخت .

--> ( 1 ) . بايست ، نفرين كناد ترا خدا ، اگر مسلمان نمىشوى براى زدن شمشيرى حادثه‌انگيز بسيار آب كه برمىدارد آن را سر انگشت سر دست از من . نگاه مىدارم به آن لشكرهاى خود را و مىپرهيزم به درستى كه من به حقّ پروردگار سنگ گرامى داشته به حقيقت سخا كردم براى خدا به گوشت خود و خون خود . اى خصم كه شد تيره و تاريك دلت * دارد همه روز رنج باريك دلت هرچند كه شد نور هدايت تابان * هرگز به خدا نگشت نزديك دلت ( 2 ) . من على و پسر عبد المطّلبم ، نگاه مىدارم نام پدران خود و دفع مىكنم از حسب ، سخن اراذل ، و مردن بهتر است براى جوانمرد از گريختن تا ديد تن نزار من تاب زره * از مردم من كسى نبردست فره نگريخته‌ام به عمر خويش از كه و مه * مردن ز گريختن به صد مرتبه به