لسان الملك سپهر
1169
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
فرمود و يك بيت نيز برافزود ، رسول خداى فرمود : اللّهمّ ارحمه او نيز در غزوهء مؤته شهيد شد . بالجمله رسول خداى در ارض صهبا درآمد و نماز عصر بگذاشت و فرمود : تا طعام حاضر كنند . از خوردنى ، جز سويق « 1 » و خرما نبود . حاضر كردند و با اصحاب خورش فرمودند و با همان وضو نماز شام بگزاشت و بعد از نماز خفتن ، چند تن رهنمون « 2 » طلب فرمود و گفت : ما را از ميان قبايل غطفان و خيبر عبور دهيد تا ما حاجز « 3 » شويم و مردم غطفان نتوانند اعانت خيبريان كرد . يكى از دليلان كه حنبل نام داشت عرض كرد : چنين كنيم . پس به موضعى برسيدند كه از چند راه به خيبر توانست شد ، حنبل صورت حال را بازنمود ، پيغمبر فرمود : آن كدام است ؟ حنبل عرض كرد : يك راه را خون « 4 » خوانند ، رسول خداى فرمود : از اين راه نشويم . عرض كرد : راه ديگر را شاش « 5 » گويند ، فرمود : هم از آنجا نخواهيم شد . گفت : راه ديگر را نام حاطب « 6 » است ، پيغمبر گفت : هم نيكو نيست ، گفت : راه ديگر را مرحب گويند . فرمود : اين راه پسنديده است ، از اين راه به مقصد شتابيم . عمر بن الخطاب گفت : اى حنبل چرا نخست اين نام نبردى و همه اسامى زشت برشمردى ؟ ! بالجمله از آنجا رسول خدا ، عباد بن بشر را با بيست ( 20 ) سوار طليعهء سپاه ساخت و عباد از پيش شتافته ، يك تن از خيبريان را بيافت . گفت : چه كسى ؟ گفت : شتران گمشدهء خويش را مىجويم . فرمود : از مردم خيبر چه خبر دارى ؟ گفت : هوذة بن قيس و كنانة بن ابى الحقيق از بهر استمداد به قبيلهء غطفان شدهاند و عيينة بن بدر با گروهى از ابطال همه شاكى السّلاح « 7 » به مدد ايشان درآمدند . اكنون ده هزار ( 10000 ) مرد دلاور در عرصه خيبر انتظار حرب پيغمبر مىبرند . عباد گفت : همانا يك تن از جواسيس و عيونى ؛ و او را بيم قتل داد و چند تازيانه بزد و فرمود : اگر سخن از در صدق كنى از جان ايمن باشى . ناچار آن جهود در امان عباد درآمده
--> ( 1 ) . سويق : به معنى پست است كه عبارت از هر آردى باشد . ( 2 ) . رهنمون : دليل و رهبر ( 3 ) . حاجز : جلوگير و مانع . ( 4 ) . خون : به معنى خيانت است . ( 5 ) . شاش : از ماده تشويش و پريشانى و اختلاف است . ( 6 ) . حاطب : كسى كه هيزم گرد آورد . ( 7 ) . شاكى السلاح : غرق اسلحه .