لسان الملك سپهر

1324

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بلى ، آن كه هشتاد سال از عمرش مىگذرد ، بىگمان از زندگى سير گردد . به وقايع گذشته و حوادث روز آگاهى فراوان دارم . ولى ديدهء باطنم از ديدن فردا نابيناست . مرگ را چون اشترى كور ديدم كه نمىداند پايش را كجا مىگذارد . آنان را كه به ناگاه فرو مىگيرد ، مىميراند و آنان كه نمىيابد ، مىمانند تا پير شوند . آن كس كه با مردم مدارا نكند ، در زير دندانهاى سوانح روزگار دريده شود و در زير پاى حوادث خرد گردد . و آن كس كه براى حفظ آبروى خود نيكى كند ، بر آبروى خود بيفزايد و آن كس كه از دشنام‌گويى نپرهيزد ، دشنام شنود . و آن كس كه صاحب مالى باشد آنگاه بر قوم خود بخل ورزد ، از او بىنيازى جويند و زبان به نكوهشش گشايند . و آن كس كه به عهد خود وفا كند ، كسى او را نكوهش نكند و آن كس كه قلبش او را به نيكى راه نمايد ، در آن ترديد روا ندارد . و آن كس كه از مرگ مىهراسد ، اگر چه با نردبام به آسمان فرا رود ، مرگ او را در خواهد يافت . و آن كس كه نه در جاى نيكى ، نيكى كند ، به جاى ستايش ، نكوهش بيند و پشيمان شود . و آن كس كه در برابر صلح سر سختى روا دارد ، جنگ او را نرم سازد ، مانند كسى كه از ته نيزه مىگريزد و به زخم سر نيزه دچار مىگردد . و آن كس كه حريم خود را به نيروى شمشير صيانت نكند ، خاندانش بر باد رود و آن كس كه به مردم ستم نكند ، دستخوش ستم گردد . و آن كس كه از قوم خود جدا شود ، دشمنش را دوست پندارد و آن كس كه شرف نفس خود نشناسد ، ديگران بزرگش نخواهند شمرد . و آن كس را كه صفتى زشت باشد و بخواهد آن را از همگنان بپوشد ، عاقبت رسوا گردد . بسا كسا كه خاموشى گزيد و همين سكوت موجب اعجاب تو شد . چه ، افزونى و كاهش مقام مرد در سخن گفتن اوست . نيمى از آدمى دل او و نيمى زبان اوست . از اين دو كه بگذريم ، چيزى جز مشتى گوشت و خون نيست . پيرمردى كه به سفاهت موسوم باشد ، ديگر اميدى به خرد و وقار او نيست ، ولى اگر جوانى به سفاهت افتد ، اميد هست كه پيرى بر او جامهء خرد پوشد . از شما بخشش خواستيم ، به ما بخشيديد . بازهم طلبيديم ، باز جوانمردى كرديد . ولى كسى كه در طلب مبالغه كند ، عاقبت محروم خواهد شد ] . اكنون بازآئيم به داستان كعب . او را در كودكى جودتى در طبع و سورتى در خاطر بود ؛ و گاهى سخنى موزون مىآورد . زهير از بيم آنكه سخنش استوار نشود و شعرش نزديك سخن‌شناسان