لسان الملك سپهر

1305

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

اسلام عبد اللّه بن سعد دويم : عبد اللّه بن سعد بن ابى السّرح است . و او برادر رضاعى عثمان بن عفّان بود كه در به دو امر مسلمانى گرفت و به كتابت وحى كامياب شد ؛ و چون رسول اللّه قرآن بر او قرائت كردى تا مكتوب دارد ، به جاى عزيز حكيم ؛ عليم حكيم نوشتى . و از اين گونه عصيان بسيار كردى در پايان امر گفت : محمّد نمىداند چه مىگويد من هرچه مىخواستم مىنگاشتم ، بلكه آنچه من نوشته‌ام بر من نازل شده ، چنان كه بر او نازل مىشود . چون طغيان او از پرده بيرون افتاد ، از مدينه به مكه گريخت و در روز فتح مكه پناهندهء برادر رضاعى خود عثمان بن عفّان شد ، و به نزديك او شده گفت : مرا پنهان بدار كه اگر رسول خداى مرا بيند زنده نگذارد ، چه گناهى بزرگ كرده و اكنون پشيمانم . پس عثمان او را روزى چند بداشت ، و چون رأفت رسول خداى را در حق مردم نگريست دل قوى كرد و دست عبد اللّه را گرفته به حضرت پيغمبر حاضر شد ، و بر پاى بايستاد و عرض كرد : يا رسول اللّه ، عبد اللّه برادر رضاعى من است و مادر او مرا بر دوش كشيده او را پياده گذاشته و بسيار وقت مرا شير داده و او را از بهرهء خود محروم ساخته ، چشم آن دارم كه او را امان دهى . پيغمبر روى بگردانيد و عثمان اين سخن تكرار كرد ؛ و همچنان پيغمبر اعراض فرمود . چون چند نوبت اين بگفت و جواب نشنيد پيش شد و سر آن حضرت را ببوسيد و فراوان زارى و ضراعت كرد ، آنگاه گفت : يا رسول اللّه او را امان دادى ؟ فرمود : آرى . پس عثمان ، عبد اللّه را برداشته از مجلس بيرون شد ، پيغمبر با اصحاب گفت : چه افتاد شما را كه سر اين سگ را از تن دور نكرديد ؟ عباد بن بشر گفت : يا رسول اللّه سوگند با خداى كه انتظار اشارتى از گوشه چشم تو مىداشتم ، فرمود : خائنهء عين لايق هيچ پيغمبرى نيست . گويند : چون عبد اللّه امان يافت مسلمانى گرفت ؛ لكن هميشه از حاضر شدن نزد پيغمبر گريزان بود . روزى عثمان عرض كرد : يا رسول اللّه ، عبد اللّه از مجلس تو گريزان