لسان الملك سپهر

1298

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

شما نيست بلكه اين از بهر آن است كه يكديگر را بدين نامهاى گوناگون بازدانيد هر كه از شما پرهيزكارتر است نزد خداوند گرامىتر است . اما از آن سوى جماعت انصار چون لطف و عنايت رسول خداى را در حق قريش نگريستند با خود گفتند : پيغمبر با عشيرت عظيم مهربانى و حفاوت پيش گذاشت ، عجب نباشد اگر به شهر خويش رغبت نمايد و سكون اختيار فرمايد . خداوند اين سخن را به دستيارى وحى بر پيغمبر خود مكشوف داشت ، رسول خداى ايشان را حاضر داشت و فرمود : اى انصار چنين سخن كرديد ؟ عرض كردند چنين است . فرمود : كلّا و حاشا من بنده و رسول خدايم هجرت به خدا و به سوى شما كرده‌ام محياى من محياى شما و ممات من ممات شماست . انصار به گريه شدند و گفتند : سوگند با خداى كه اين سخن از آن گفتيم كه دريغ داشتيم از خدا و رسول دور مانيم . فرمود : خدا و رسول ، شما را تصديق دارند و معذور داشتند . اذان گفتن بلال در بام كعبه از پس هنگام نماز پيشين برسيد ، بلال را فرمان رفت تا بر بام خانه بانگ نماز در داد ، مشركين برخى در مسجد الحرام و گروهى بر فراز جبال ، چون اين ندا بشنيدند جماعتى از قريش سخنان زشت گفتند . فقال عكرمة : و اللّه انّى كنت لا كره أن أسمع صوت ابن رباح ينهق على الكعبة . عكرمة بن ابى جهل گفت : مرا بد مىآيد كه پسر رباح مانند خر بر بام كعبه فرياد كند . و قال خالد بن أسيد : الحمد للّه الّذى أكرم أبا عتاب من هذا اليوم أن يرى ابن رباح قائما على الكعبة . خالد بن اسيد گفت : شكر خداوند را كه پدر من ابو عتاب را زندگى نماند تا اين ندا بشنود ، ابو عتاب كنيت اسيد است . قال سهيل : هى كعبة اللّه و هو يرى و لو شاء لغيّر . سهيل بن عمرو گفت : اين كعبه خداست اگر بخواهد اين صورت را ديگرگونه خواهد ساخت . و قال أبو سفيان : أمّا أنا فلا أقول شيئا و اللّه لو نطقت لظننت أنّ هذه الجدر تخبر به محمّدا . ابو سفيان گفت : من سخن نكنم كه اين ديوارها محمّد را خبر دهند .