لسان الملك سپهر
1296
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
سهيل بن عمرو آغاز سخن كرد و گفت : تقول خيرا و نظنّ خيرا أخ كريم و ابن أخ كريم و قد قدّرت . يعنى : سخن به خير مىكنيم و گمان به خير مىبريم برادر كريم و برادرزاده كريمى و اينك بر ما قدرت يافته به هرچه خواهى دست دارى . و از اين سخن اشارت به قصهء يوسف و عفو او را از برادران تذكره مىداد . رسول خداى را از اين كلمات رقتى آمد و آب در چشم بگردانيد ، اهل مكه چون اين بديدند بانگ گريه به هاىهاى از ايشان برخاست و زار بگريستند ، آنگاه پيغمبر فرمود : فانّى أقول ما قال أخى يوسف لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ . « 1 » همانا من آن گويم كه برادرم يوسف گفت و با برادران فرمود : امروز گناهى بر شما نيست و جرم و جنايت ايشان را معفو داشت . آنگاه فرمود : ألا انّ مكّة محرّمة بتحريم اللّه لم تحلّ لاحد كان قبلى و لم تحلّ لى الّا ساعة من نهار و هى محرّمة الى أن تقوم السّاعة لا يختلى خلاها و لا يقطع شجرها و لا ينفر صيدها و لا تحلّ لقطتها الّا لمنشد . فرمود : همانا خداوند ازهاق ارواح را در مكه مباح نداشته و از بهر من نيز الّا ساعتى از روز خونريزى روا نباشد ، گياهش را نتوان درود و اشجارش را نتوان قطع كرد و صيدش را نتوان از پى تاخت و در آن اراضى هيچ لقطه بر كس حلال نباشد الّا اينكه آنها كنند و خداوندش را ندانند . ثمّ قال : ألا لبئس جيران النّبىّ كنتم لقد كذبتم و طردتم و أخرجتم و آذيتم ثمّ ما رضيتم حتّى جئتمونى فى بلادى تقاتلونى اذهبوا فأنتم الطّلقاء . پس فرمود : بد قومى بوديد از براى پيغمبر خود او را تكذيب كرديد و از پيش برانديد و از مكه بيرون شدن فرموديد و از هيچ گونه زيان و زحمت مسامحت نكرديد و بدين اراضى نيز راضى نشديد تا مدينه بتاختيد و با من مقاتلت انداختيد با اين همه طريق عفو سپردم و شما را آزاد كردم راه خويش گيريد و بهر جا خواهيد بباشيد . همانا رسول خداى مردم مكه را به كرمى بزرگ ممتاز داشت ، چه بعد از مبارزت با خالد حكم فيء مسلمين بر ايشان مىرفت و اگر پيغمبر خواستى همه را برده گرفتى و هر مال و ثروت داشتند بر مسلمين قسمت كردى . بالجمله چون مژدهء آزادى گوشزد مردم شد گروها گروه از نزد آن حضرت بيرون
--> ( 1 ) . سورهء يوسف ، آيه 92 : ديگر امروز سرزنشتان نبايد كرد خداوند شما را مىبخشد و او مهربانترين مهربانان است .