لسان الملك سپهر

1290

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

قصّهء حماس بن قيس گويند : آن هنگام كه صفوان بن اميّه و عكرمة بن ابى جهل و ديگر مردم چنان كه مذكور شد با خالد بن الوليد رزم مىداد ، حماس بن قيس بن خالد الدّئلى نيز به خانه آمد و اصلاح سلاح جنگ همىكرد . زنش گفت : اين بهر چيست ؟ گفت : از براى محمّد و اصحاب اوست ، مىخواهم از ايشان براى خدمت تو خادمى اسير گيرم . گفت : واى بر تو ، اين گونه سخن نكن كه اگر محمّد را ببينى خويش را فراموش كنى . حماس گفت : هم اكنون تو را خواهم نمود ، و با سلاح جنگ بيرون شد و با مردم عكرمه و صفوان پيوست . زمانى دراز برنيامد كه مردم قريش شكسته شدند و حماس نيز بگريخت و هراسنده به در سراى خود شتافت و سندان بكوفت ، زن بيامد و در بگشود ، حماس بىهشانه خود را در انداخت و چنان بود كه گوئى جان از تنش به در مىشود . و زن به تمسخر با او گفت : چه شد آن خادم كه مرا وعده نهادى ؟ و من تاكنون چشم به را هم . گفت : اين سخن بگذار و در سراى را ببند كه هركس در به روى خويش ببندد در امان است ، زن گفت : نه تو را گفتم آهنگ قتال محمّد مكن ، تو مرد اين ميدان نيستى از من نپذيرفتى . حماس در پاسخ اين شعر انشاد كرد : و اللّه لو شاهدتنا بالخندمة * اذ فرّ صفوان و فرّ عكرمة و بو يزيد قائم كالموتمه * و استقبلتنا بالسّيوف المسلمة يقطعن كلّ ساعد و جمجمة * ضربا و لا نسمع الّا غمغمة لهم نهيب خلفنا و همهمة * لم تنطقى فى اللّوم ادنى كلمة « 1 »

--> ( 1 ) . ابن اثير اين ابيات را اين چنين نوشته است : فانت لو شهدتنا بالخندمة * اذ فرّ صفوان و فرّ عكرمه و ابو يزيد كالعجوز المؤتمه * لم تنطقى باللّوم ادنى كلّمه اذ ضربتنا بالسّيوف المثلمه * لهم زفير خلفنا و غمغمه اگر تو در خندمه ما را ديده بودى كه چگونه صفوان عكرمه گريختند و ابو يزيد ( - سهيل بن عمرو ) هم مانند زن بيوهء يتيم‌دار بود ، كمترين سخنى دربارهء سرزنش به زبان نمىآوردى . ما از شمشيرهاى مسلمانان ضربه مىخورديم و آنها همچنان كه ما را تعقيب مىكردند -