لسان الملك سپهر

1286

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

را به راستى فرستاد كه ام هانى دست مرا با شمشير چنان بداشت كه رهائى نتوانستم مگر به صعوبت تمام ؛ و مدتى ديرباز چندان‌كه مشركان از من بگريختند . پيغمبر فرمود : اگر ميلاد تمام مردم در بيت ابو طالب بود به تمامت شجاع بر مىآمدند . آنگاه فرمود : آن كس را كه امّ هانى جار داد و ايمن ساخت ، من نيز جار دادم و امان نهادم . اما هبيره از خانه امّ هانى به نجران گريخت و آنجا ببود تا كافر بمرد ، و امّ هانى را از هبيره چهار پسر بود : اول : هانى . دويم : جعده . سيم : عمر . چهارم : يوسف - و شرح حال هر يك در جاى خود مذكور مىشود - . بالجمله رسول خداى بعد از غسل هشت ركعت نماز مخفّفه چاشت بگزاشت و به روايتى اين امر در خانهء امّ هانى بود . گويند : چون پيغمبر به خانهء امّ هانى درآمد فرمود : هيچ خوردنى حاضر است ؟ عرض كرد : الّا نان خشك و سركه ، فرمود : هاتى ما أقفر بيت من ادام فيه خلّ . يعنى : بيار آن را ، هيچ خانه خالى نباشد از آن خورش كه در آن سركه باشد . بعضى از متأخرين تقديم داده‌اند فارا بر قاف ، يعنى فقر راه نيابد در خانه‌اى كه سركه باشد و اين ستوده نيست . بالجمله چون پيغمبر از كار غسل و اكل بپرداخت زره بپوشيد ؛ و خود بر سر نهاد و سواران از حجون تا خندمه رده در رده صف راست كردند ، آنگاه رسول خداى شاكى السّلاح بيرون شد و بر راحلهء خويش بر نشست و راه مسجد الحرام پيش داشت ، ابو بكر جانب يمين گرفت و اسيد بن حضير به دست چپ راه برداشت ، و بلال بن رباح و عثمان بن طلحهء جمحى ملازم ركاب شدند ، و محمّد بن مسلمه زمام ناقه گرفت و رسول خداى سورهء مباركهء إِنَّا فَتَحْنا قرائت همىكرد و بىآنكه احرام بندد رهسپار حرم شد كه به مسجد الحرام درآمد ؛ و حجر الاسود را با آن چوب محجن « 1 » كه در دست داشت استلام « 2 » فرمود و تكبير گفت . سپاه مسلمين نيز بانگ تكبير در دادند چنان كه بانگ ايشان همه دشت و كوه را در نوشت ، آنگاه از ناقه فرود شد و آهنگ تخريب اصنام و اوثان فرمود . و اين هنگام سيصد و شصت ( 360 ) بت در اطراف خانهء كعبه نصب بود ، و از اين

--> ( 1 ) . محجن : چوب چوگان و امثال آن را گويند . ( 2 ) . استلام : سنگ را با لب يا به دست سودن ( س ) .