لسان الملك سپهر

1272

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

و همچنان عبد اللّه بن اميّة بن المغيرة المخزومى پسر عمّهء رسول اللّه به لشكرگاه پيغمبر در آمدند ، و به روايتى در نيق العقاب « 1 » برسيدند ، و اين ابو سفيان پيغمبر را سخت آزرده بود و چنان افتاد كه از كراهت قوت اسلام سفر روم كرد ، چون هراقليوس هميشه در فحص حال پيغمبر بود و از غلبه آن حضرت خوفى تمام داشت بر زيادت مردم مكه را حاضر مىساخت و پرسش حال مىكرد ، لاجرم ابو سفيان را طلب فرمود و گفت : تو كيستى ؟ عرض كرد : من ابو سفيان بن الحارث بن عبد المطّلب . ملك روم گفت : اگر اين سخن به صدق كنى پسر عمّ محمّد بن عبد اللّه خواهى بود . ابو سفيان با خود انديشيد كه من از هيبت اسلام به روم گريخته‌ام و هنوز مرا به محمّد مىشناسند ، سخت به عجب رفت و شكوه اسلام و محبّت مسلمانى در دل او جاى كرد و از روم عنان به مكه برتافت و با اهل و مال هجرت كرده طريق مدينه گرفت ؛ و در عرض راه به لشكرگاه رسول خداى پيوست ، آنگاه به اتفاق عبد اللّه بن ابى اميّه چند نوبت از پيش روى پيغمبر بيرون شد و آن حضرت روى بگردانيد . در پايان امر به رحمت واسعه و شفاعت امّ سلمه بر ايشان ببخشود و هر دوان دين مسلمانى گرفتند . و اين ابو سفيان بن حارث ، رسول خداى را هجا مىگفت و بر كفار قريش مىخواند از اينجاست كه حسّان بن ثابت در پاسخ گويد : الا ابلغ ابا سفيان عنّى * فانت مجوّف نخب هواء بانّ سيوفنا تركتك عبدا * و عبد الدّار سادتها الاماء هجوت محمّدا فاجبت عنه * و عند اللّه فى ذاك الجزاء أ تهجوه و لست له بكفو « 2 » * فشرّكما لخيركما الفداء هجوت مباركا برّا حفيّا « 3 » * امين اللّه شيمته الوفاء فمن يهجو رسول اللّه منكم * و يمدحه و ينصره سواء فانّ ابى و والدتى و عرضى * لعرض محمّد منكم وقاء و هم در هجو ابو سفيان گويد : لقد علم الاقوام انّ ابن هاشم * هو الغصن ذو الافنان لا الواجد الوغد

--> ( 1 ) . نيق العقاب : موضعى بين مكه و مدينه نزديك به جحفه . ( 2 ) . ديوان حسان بن ثابت : له بكفء ( 3 ) . همان : حيفا