لسان الملك سپهر

637

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

لا همّ انّ الاجر أجر الآخرة * فأرحم الانصار و المهاجرة « 1 » جماعت مهاجر و انصار چون اين بديدند ، در تصميم عزم و تقويم عمل افزوده اين رجز همىخواندند : لئن قعدنا و النّبىّ يعمل * فذاك منّا العمل المضلّل و على عليه السّلام اين رجز مىخواند : لا يستوى من يعمر المساجدا « 2 » * يدأب فيها قائما و قاعدا و من يرى عن التّراب حائدا عمار ياسر نيز اين رجز را از على عليه السّلام آموخته موافقت مىنمود . عثمان بن عفان به روايت عامه ، چون از كار گل و حمل سنگ تقاعد مىورزيد و نشسته آسايش مىكرد ، چنان به خاطر آورد كه عمار را از اين رجز با او كنايتى است در غضب شد و گفت : يا بن سميّه « 3 » خاموش باش و اگر نه با اين عصا كه در دست دارم ترا ادب كنم . رسول خداى فرمود : عمار هر دو چشم من است ، كس نتواند او را زحمت رساند . و در صحيح بخارى مسطور است كه عمار دو برابر ديگران حمل احجار مىنمود ، تا يكى از بهر خود و يكى در ازاى پيغمبر باشد . و آن حضرت گرد از سر و روى او مىسترد و مىفرمود : ويح « 4 » عمّار ، تقتله الفئة الباغية يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النّار . و عمار مىگفت : أعوذ باللّه من الفتن . گويند : پيغمبر سنگ گرانى برداشته حمل مىداد و اسيد بن حضير عرض كرد كه : مرا ده تا اين خدمت به پاى برم ، آن حضرت فرمود : برو سنگ ديگر بردار . بالجمله طول و عرض مسجد را صد ( 100 ) ذراع در صد ( 100 ) ذراع به شكل مربع نهادند و آنگاه كه به انجام رفت ، قبلهء آن را به سوى بيت المقدس راست كردند

--> ( 1 ) . اجرى جز اجر آخرت نيست ، پروردگارا ببخشا و بيامرز انصار و مهاجران را . ( 2 ) . حائدا عن التّراب : يعنى كسى است كه خود را از غبار حفظ كند . و معنى كل شعر چنين است : برابر نيست ثواب و درجه كسى كه در مسجد كار كند و رنج بر خود گيرد و خسته شود با كسى كه به نزديك نيايد و هيچ كار در آن نكند از بهر آنكه بر او غبارى ننشيند . ( 3 ) . سميه : نام مادر عمار است . ( 4 ) . ويح كلمه ترحم است ، چنان كه ويل كلمهء عذاب است و گاهى هر يك را بجاى ديگرى به كار برند .