لسان الملك سپهر

635

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

شدند ، و عمّهء عبد اللّه ، خالده دختر حارث نيز مسلمانى گرفت ، و از اسلام ايشان عداوت احبار يهود بر رسول خداى افزون گشت ، مانند حىّ بن أخطب و ابو رافع الاعور و كعب بن الاشرف و عبد اللّه بن صوريا و زهير بن باطا و شموئل ، و لبيد بن الاعصم و امثال ايشان ، چنان كه ذكر حال هر يك در جاى خود خواهد شد . و عبد اللّه بن سلام قبل از اسلام حصين نام داشت و مكنّى به ابو يوسف بود و نسب او به يوسف بن يعقوب مىرسيد ، چون مسلمانى گرفت ، رسول خداى او را عبد اللّه ناميد . بناى مسجد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و هم در سال نخستين هجرت ، جبرئيل بر پيغمبر فرود شد و قال : يا محمّد انّ اللّه يأمرك أن تبنى له بيتا و أن ترفع بنيانه بالرّهص و الحجارة . عرض كرد كه خداى مىفرمايد : مسجدى با گل و سنگ بنيان كن . پيغمبر فرمود : آن بنيان را چند ارتفاع دهم ؟ گفت : هفت ( 7 ) ذراع و به روايتى پنج ( 5 ) ذراع ، پس بر حسب فرمان ، رسول خداى خواست تا بنيان مسجدى كند ، در همان زمين سهل و سهيل كه به تربيت اسعد بن زراره مىزيستند و به روايتى معاذ بن عفراء يا ابو ايّوب انصارى كفالت ايشان مىكرد ، و قبل از ورود پيغمبر ، اسعد بن زرارة در آن زمين امامت امّت و اقامت جمعه و جماعت مىفرمود . در اين هنگام پيغمبر پرسش نمود كه اين زمين از آن كه باشد ؟ گفتند : از سهل و سهيل . فرمود : از بهر من خريدارى كنيد . مردم بنى النّجار گفتند : ما خود بهاى اين زمين بدان يتيمان فرستيم ، و ايشان گفتند : ما بها از پيغمبر نمىخواهيم و به طيب طبع « 1 » بر وى مسلم مىگذاريم . آن حضرت نپذيرفت و به ده ( 10 ) مثقال زر سرخ بخريد و فرمود : تا ابا بكر بهاى آن ادا كند . و آن زمين خرابه‌اى بود كه چند نخل خرما داشت ، و برخى را مشركان ، گورستان خويش كرده بودند ، بفرمود : تا جمله را نبش « 2 » و محو كردند و بنيان مسجد نهادند . و اصحاب پيغمبر همى سنگ و خشت كشيدند

--> ( 1 ) . طيب طبع : رضايت خاطر ( 2 ) . نبش : خراب كردن و بهم زدن گور